تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 550

مساهمون:

ص٥٥٠
سر طبق برداشت . جهود در آن فرصت « 1 » چيزى بخواند و در « 2 » و دميد و قدرى زهر درو « 3 » پاشيد « 4 » چنان « 5 » كه هيچ « 6 » كس بر آن تعبيه « 7 » واقف نشد و چون طعام « 8 » پيش « 9 » شاه برد « 10 » صاحب سرّ به خدمت شاه آمد و گفت « 11 » : پادشاه بر جان خود ببخشايد « 12 » و بىچاشنىگير « 13 » آن « 14 » طعام تناول نكند « 15 » . پس « 16 » شاه مهبود و پسر او را گفت تا از آن « 17 » تناول كردند ، چندان‌كه « 18 » لقمه‌اى دو بخوردند هر دو « 19 » بيفتادند و جان به جان آفرين « 20 » تسليم كردند . كسرى بفرمود تا ايشان را مرده بر « 21 » دار كردند و ملك « 22 » به صاحب سرّ سپرد « 23 » ، و مدتى برين برآمد و ياد مهبود « 24 » از خاطرها فراموش شد « 25 » . روزى در خدمت كسرى حديث « 25 » سحر مىرفت « 26 » هركس در تأثير آن كلمه‌اى مىگفتند « 27 » ، بعضى تقرير مىكردند « 28 » كه سحر باطل است و آن را وجودى « 29 » نتواند بود و آنچه ظاهر مىشود از ضرر و نفع به مدد افسون و عزيمت نيست « 30 » . صاحب سرّ گفت : سحر اعتبار دارد « 31 » و كس آن را انكار نتواند نمود و من ديدم كه مردى بر طعام افسون خواند « 32 » در حال آن طعام « 33 » زهر قاتل
هامش
( 1 ) مپ 2 : در حال ( 2 ) مج : در آن طعام ( 3 ) مج : در آن ( 4 ) مپ 2 - و قدرى . . . پاشيد ( 5 ) متن : حندان ( 6 ) متن - هيچ ( 7 ) متن : تعبيهء آن ، مج : تعبيه ايشان ( 8 ) متن و مپ 2 + در ( 9 ) مپ 2 : به خدمت ( 10 ) مپ 2 و مج : بردند ( 11 ) متن و مپ 2 + اى ( 12 ) متن و مپ 2 : بخشاى ( 13 ) متن و مپ 2 و مج - گير ( 14 ) مج - آن ( 15 ) متن و مپ 2 : مخور ( 16 ) مپ 2 - پس ( 17 ) متن و مج + طعام ( 18 ) متن و مپ 2 : حنان ( 19 ) مج - هر دو ( 20 ) مپ 2 - به جان آفرين ( 21 ) مج : به ( 22 ) مج + ايشان ( 23 ) متن : سپردند ( 24 ) مج + پسر ( 25 ) مپ 2 : برفت ( 26 ) مپ 2 : سخن مج : مىگفتند و ( 27 ) مج : مىپرداخت ( 28 ) مج : مىگفتند ( 29 ) مج : وجود ( 30 ) مج + بلكه به مچرد ادويه و بنات‌ها و بيخ‌هاست ( 31 ) مج : افسون را تأثيرى عظيم است ( 32 ) متن و مپ 2 - و كس آن را . . . افسون خواند ( 33 ) متن و مپ 2 : بلكه به مجرد رؤيت طعام
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 550 | سديد الدين محمد عوفى / امير بانو مصفا ( كريمى )