حكايت ( 7 ) [ كسرى را صاحب سرى بود كه بر وزير حسد مىكرد و او را مسموم كرد و كشت اما پس از چندى خود راز خود را برملا ساخت و به سزاى عمل بد رسيد . ]
آوردهاند كه كسرى را وزيرى بود كه او را مهبود « 1 » گفتندى ، كسرى را « 2 » بر وى اعتماد « 3 » تمام بود ، و طعام « 4 » كه « 5 » كسرى خوردى « 6 » از وثاق وى آوردندى . و كسرى را « 7 » صاحب سرّى بود و ميان وى و مهبود منازعتى « 8 » قايم شده بود « 9 » و در قلع و استيصال او سعى بسيار مىكرد . تا « 10 » روزى صاحب سرّ را بر در كنشت جهودان گذر افتاد و ابو الوفا « 11 » را كه حبرو مقدم جهودان بود بديد « 12 » و به وثاق خود آورد « 13 » و در حق او لطف بسيار مبذول « 14 » داشت و درمان درد خود از وى طلبيد « 15 » ، و گفت « 16 » : هيچ حيلتى باشد كه بدان « 17 » خصم خود را قهر كنم ؟ جهود گفت : روزى كه طعام پيش پادشاه خواهد « 18 » برد « 19 » مرا « 20 » اعلام ده تا من به « 21 » آن طعام افسونى خوانم و « 22 » سحرى كنم « 23 » كه آن زهر قاتل شود ، آنگاه غرض تو به حصول پيوندد .
پس روزى براى كسرى « 24 » برنج به شير ساخته بود « 25 » و پسر او « 26 » آنرا « 27 » به خدمت شاه مىبرد « 28 » ، صاحب سرّ و جهود بر گذر « 29 » او بايستادند . پس صاحب سرّ « 29 » پسر وزير « 30 » را گفت كه امروز « 31 » براى شاه « 32 » چه طعام ساختهاى سرپوش از سر طبق « 33 » بردار تا ببينم . آن پسر كودك « 34 » بود « 35 » سرپوش از
هامش
( 1 ) مج و بنياد : بهبود
( 2 ) متن و مپ 2 - را
( 3 ) مج : اعتمادى
( 4 ) مج : طعامى
( 5 ) مپ 2 - كه
( 6 ) مپ 2 - خوردى
( 7 ) متن - را
( 8 ) مج : منازعت
( 9 ) مپ 2 : منازعتى بود
( 10 ) مپ 2 - و در قلع . . .
مىكرد تا
( 11 ) متن و مج : ابو الوفى
( 12 ) متن و مج : طلب كرد
( 13 ) متن : برد
( 14 ) مپ 2 : مبذول
( 15 ) متن : طلب كرد ، مج - و به وثاق خود آورد . . . طلبيد
( 16 ) متن و مج + كه
( 17 ) مج - بدان
( 18 ) مپ 2 : خواهى
( 19 ) مج : پادشاه برد
( 20 ) متن : ما را
( 21 ) متن سر
( 22 ) متن + بدان
( 23 ) مپ 2 - و سحرى كنم
( 24 ) مپ 2 - براى كسرى
( 25 ) بنياد : برنج شيرى ساخته بود
( 26 ) مپ 2 - و پسر او
( 27 ) متن و مج : آن طعام
( 28 ) متن + و
( 29 ) مج : راه گذر
( 30 ) مج + مر
مج : بهپور
( 31 ) مج + از
( 32 ) مج + شاهان
( 33 ) متن و مپ 2 : طعام
( 34 ) مپ 2 : او كودك
( 35 ) متن و مپ 2 + و