تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 546

مساهمون:

ص٥٤٦
فرموده بود « 1 » كه ناگاه بايد كه « 2 » به نزديك فضل سهل در رويد و او را بكشيد « 3 » . چون آن جماعت « 4 » از « 5 » پيش مأمون برون آمدند هم « 6 » در روز خبر به فضل سهل رسيد و به نزديك مأمون غياث نامه « 7 » نوشت چه فضل سهل بر جملگى خواص و اتباع مأمون « 8 » صاحب خبران نصب كرده بود و مأمون حالى « 9 » عذر خواست « 10 » و بعد از آن‌چون به سرخس رسيد در گرمابه‌اى او را بكشتند و ذكر آن درين كتاب ياد كرده آمده است . پس « 11 » بعد از آن مى « 12 » خواست تا « 13 » بداند كه اين سرّ كه فاش كرده است « 14 » ، تفحص مىكرد و معلوم « 15 » نمى - شد تا « 16 » هر پنج را بكشت به سبب فاش كردن سرّ « 17 » و چون ايشان را بكشت « 18 » معلوم « 19 » شد كه ابراهيم عباس « 20 » كه « 21 » دبير عبد العزيز « 22 » بود و « 23 » عبد العزيز « 24 » آن سرّ بر دبير خود « 25 » كشف كرده بود و ابراهيم آن « 26 » خبر به فضل سهل رسانيده بود « 27 » . چون مأمون آن خبر بشنيد « 28 » قصد ابراهيم كرد و ابراهيم متوارى گشت و مدتى مختفى « 29 » بود و « 30 » عاقبت تنگ آمده « 31 » خود را به خدمت هشام « 32 » خطيب بغداد انداخت و التماس كرد تا او را شفاعت
هامش
( 1 ) مج : فرمود ( 2 ) مپ 2 - بايد كه ( 3 ) مج + و ( 4 ) مپ 2 - آن جماعت ( 5 ) متن و مج - از ( 6 ) مپ 2 - هم ( 7 ) متن و مج : عتاب نامه ( 8 ) مج + مشرفان و ( 9 ) مپ 2 + او را ( 10 ) مج : عذرى گفت ( 11 ) مپ 2 - و بعد از آن چون . . . آمده است پس ( 12 ) مپ 2 - مى ( 13 ) متن و مپ 2 : كه ( 14 ) مج : فاش كرد ( 15 ) مج : از آن ميان معلومش ( 16 ) مج + آن ( 17 ) مج : راز ( 18 ) متن : ايشان كشته بود ( 19 ) متن : معلومش ( 20 ) متن و مج : ابراهيم العباس ( 21 ) متن و مپ 2 - كه ( 22 ) مج + طائى ( 23 ) مج - و ( 24 ) مپ 2 - و عبد العزيز ( 25 ) مج : آن سر با وى ( 26 ) مج - اين ( 27 ) مپ 2 - بود ، مج : رسانيد ( 28 ) مج - آن خبر بشنيد . ( 29 ) متن و مپ 2 : متفحص ( 30 ) مج + به ( 31 ) متن : آمد مپ 2 - تنگ آمده ( 32 ) متن و مپ 2 - هشام