فرموده بود « 1 » كه ناگاه بايد كه « 2 » به نزديك فضل سهل در رويد و او را بكشيد « 3 » .
چون آن جماعت « 4 » از « 5 » پيش مأمون برون آمدند هم « 6 » در روز خبر به فضل سهل رسيد و به نزديك مأمون غياث نامه « 7 » نوشت چه فضل سهل بر جملگى خواص و اتباع مأمون « 8 » صاحب خبران نصب كرده بود و مأمون حالى « 9 » عذر خواست « 10 » و بعد از آنچون به سرخس رسيد در گرمابهاى او را بكشتند و ذكر آن درين كتاب ياد كرده آمده است . پس « 11 » بعد از آن مى « 12 » خواست تا « 13 » بداند كه اين سرّ كه فاش كرده است « 14 » ، تفحص مىكرد و معلوم « 15 » نمى - شد تا « 16 » هر پنج را بكشت به سبب فاش كردن سرّ « 17 » و چون ايشان را بكشت « 18 » معلوم « 19 » شد كه ابراهيم عباس « 20 » كه « 21 » دبير عبد العزيز « 22 » بود و « 23 » عبد العزيز « 24 » آن سرّ بر دبير خود « 25 » كشف كرده بود و ابراهيم آن « 26 » خبر به فضل سهل رسانيده بود « 27 » . چون مأمون آن خبر بشنيد « 28 » قصد ابراهيم كرد و ابراهيم متوارى گشت و مدتى مختفى « 29 » بود و « 30 » عاقبت تنگ آمده « 31 » خود را به خدمت هشام « 32 » خطيب بغداد انداخت و التماس كرد تا او را شفاعت
هامش
( 1 ) مج : فرمود
( 2 ) مپ 2 - بايد كه
( 3 ) مج + و
( 4 ) مپ 2 - آن جماعت
( 5 ) متن و مج - از
( 6 ) مپ 2 - هم
( 7 ) متن و مج : عتاب نامه
( 8 ) مج + مشرفان و
( 9 ) مپ 2 + او را
( 10 ) مج : عذرى گفت
( 11 ) مپ 2 - و بعد از آن چون . . . آمده است پس
( 12 ) مپ 2 - مى
( 13 ) متن و مپ 2 : كه
( 14 ) مج : فاش كرد
( 15 ) مج : از آن ميان معلومش
( 16 ) مج + آن
( 17 ) مج : راز
( 18 ) متن : ايشان كشته بود
( 19 ) متن : معلومش
( 20 ) متن و مج : ابراهيم العباس
( 21 ) متن و مپ 2 - كه
( 22 ) مج + طائى
( 23 ) مج - و
( 24 ) مپ 2 - و عبد العزيز
( 25 ) مج :
آن سر با وى
( 26 ) مج - اين
( 27 ) مپ 2 - بود ، مج : رسانيد
( 28 ) مج - آن خبر بشنيد .
( 29 ) متن و مپ 2 : متفحص
( 30 ) مج + به
( 31 ) متن : آمد مپ 2 - تنگ آمده
( 32 ) متن و مپ 2 - هشام