نگاه داشت من شرط « 1 » حزم و احتياط بهجاى « 2 » آرى . عجيب خدمت كرد و چون بازگشتند و به منزلى « 3 » فرود آمدند « 4 » عجيب فرصت « 5 » طلبيد و آن معنى پيش « 6 » معتصم حكايت كرد . معتصم حالى « 7 » از وى منت داشت و زندگانى به حزم كردن گرفت چندانكه نوبت خلافت « 8 » به « 9 » معتصم رسيد .
و « 10 » اول روز كه به خلافت بنشست بفرمود كه « 11 » عجيب را بگرفتند و فرمود كه « 12 » او را « 13 » سياست كنند . عجيب گفت : يا امير المؤمنين گناه من جز اخلاص و هوادارى تو « 14 » چيست ؟ گفت : گناه تو فاش كردن راز برادرم بود « 15 » و « 16 » سرّى كه « 17 » با تو گفت نگاه نداشتى ، و مرا به تو چه اعتماد بود « 18 » ؟
پس در حال عجيب « 19 » را بكشتند و افشاى آن سرّ سر « 20 » او را از مصاحبت تن معزول كرد « 21 » .
حكايت ( 5 ) [ معاويه سرى با وليد عبد الملك بازگفت وليد چون خواست پدر را از آن بياگاهاند مورد سرزنش واقع شد و پدر او را سفارش اكيد كرد كه با هيچ محرم سرى را بازگو نبايد كرد . ]
وليد عبد الملك « 22 » گفت « 23 » : روزى معاويه سرّى با من « 24 » بگفت و مرا گفت « 25 » بايد كه اين سرّ را « 26 » نگاهدارى « 27 » و به هيچكس باز نگويى « 28 » . به خانه باز آمدم و پدر را گفتم كه معاويه با من سرّى گفته است اگر مصلحت بينى در خدمت تو بازگويم . پدر مرا منع كرد و گفت : اى
هامش
( 1 ) مپ 2 - شرط
( 2 ) متن و مپ 2 + مى
( 3 ) مج : منزل
( 4 ) مپ 2 : چون بازگشتند و چندى برآمد
( 4 ) مج : فرصتى
( 5 ) مج - معنى پيش
( 6 ) مپ 2 - حالى ، مج + آن را
( 7 ) متن + امير المؤمنين
( 8 ) متن - به
( 9 ) مج - و
( 10 ) متن : كه
( 11 ) مج : بفرمود تا
( 12 ) مپ 2 - او را
( 13 ) مج - تو
( 14 ) مج : برادر من + كه چندين اصطناع و انعام و تربيت و اكرام كه امير المؤمنين مأمون در حق تو كرده بود و ترا از حضيض مذلت به اوج رفعت و مكنت رسانيده
( 15 ) مج : تو
( 16 ) مج + او
( 17 ) مپ 2 + پس ازين ، مج : ماند
( 18 ) مج : او
( 19 ) مج - سر
( 20 ) مج : گردانيد
( 21 ) مج ، وليد عتبه
( 22 ) مج - گفت
( 23 ) مج : با من سرى گفت
( 24 ) مپ 2 + كه ، مج : فرمود
( 25 ) متن - را ، مج : مرا
( 26 ) مج : پنهان دارى
( 27 ) مپ 2 - و به هيچ . . .
نگويى
( 28 ) مپ 2 : با تو ، مج - تو