ياد مىدارى كه آن روز « 1 » با تو مشورت كردم در باب ابو مسلم ، تو به كشتن او اشارت كردى . يزيد « 2 » گفت : يا امير المؤمنين هنوز اثر آن سياست در دل من باقى است . فرمود كه اين ساعت مقرّم « 3 » كه رأى راست آن بود كه « 4 » گفته بودى اما انديشه كردم كه نبايد كه كسى در آن معنى از زبان تو كلمهاى بشنود و اين سخن بر جايى « 5 » شايع شود و به سمع ابو مسلم رسد « 6 » و بعد از آن مرا امكان گرفتن او « 7 » نبود و كار از دست من برون شود . هرچند كه « 8 » بر كياست و دانايى تو « 9 » اعتماد بود كه اين سر مكشوف نشود و لكن حزم آن تقاضا مىكرد كه بر تو هم اعتماد كرده نيايد ، تا به آسانى غرض به حصول پيوست و آنچه در باب او اشارت كرده آمد « 10 » در باب او به امضا رسيد .
[ وصيت شمس المعالى كىكاووس پسر را كه جميع مخالفان را بايد از ميان برداشت و اشاره به سخن جد خود قابوس كه اگر همه مخالفان را كشته بودم چنين روزى بر من نمىرفت ]
حكايت ( 12 ) آوردهاند كه شمس المعالى قابوس وشمگير در اثناى پندها « 11 » كه پسر را مىداد گفت : يكى از حزمهاى پادشاهان آنست كه از هركس كه بديشان گمان خلافى « 12 » رود « 13 » او را بكشد و در بقاى « 14 » او خلل ملك خود داند « 15 » . و گفت : اى پسر ؛ بدان كه جد من مردى قتّال بود و گناه هيچ « 16 » كس عفو نكردى ، و با آن همه سياست « 17 » تيزخشم افتاده « 18 » بود و بدان سبب « 19 » بر وى بددل شدند و با عم من فلك المعالى بيعت كردند
هامش
( 1 ) مپ 2 و مج : آن روز كه
( 2 ) مج - يزيد
( 3 ) متن : بفرمودم ، مپ 2 :
نفرمودم ، مج : مرا مقرر بود
( 4 ) مج + تو
( 5 ) مپ 2 : جايى ، مج : بهر جانبى
( 6 ) مج : رود
( 7 ) متن : مر گرفتن وى امكان ، مپ 2 : گرفتن وى امكان ، بنياد :
گرفتن وى ممكن
( 8 ) متن - كه
( 9 ) مج + آن
( 10 ) متن و مپ 2 و بنياد : كرده آيد ، مج - آمد تصحيح قياسى است
( 11 ) مج : پندهايى
( 12 ) متن و مپ 2 : گمانى خلاف
( 13 ) مج و بنياد + زود
( 14 ) مج : ابقا
( 15 ) مج : دانند
( 16 ) مج - هيچ
( 17 ) مج + عظيم
( 18 ) مج - افتاده
( 19 ) مج + لشكر