هيزمها « 1 » گرفته و آتش « 2 » مىسوخت و مارى بزرگ در ميان آتش مانده بود و از هيچ طرف راه نمىيافت كه برون آيد و نزديك « 3 » بود كه بسوزد .
آن مرد شترسوار « 4 » مردى خداىترس و رحيمدل بود . با خود گفت : اگر چه او دشمن است اما « 5 » در بندست « 6 » و درمانده را دست « 7 » گرفتن از مروت باشد . و طريق حزم را فروگذاشت « 8 » و توبره بر سر چوبى محكم كرد و آن را « 9 » فروگذاشت تا آن مار در توبره رفت . مرد چوب با خود كشيد « 10 » و توبره « 11 » از ميان آتش برون آورد و سر توبره برگشاد و مار را گفت :
هركجا كه خواهى برو . پس مار با او به سخن « 12 » آمد و گفت : تا آنگاه كه ترا « 13 » زخمى نزنم « 14 » نروم « 15 » ، و اگرچه درمانده بودم و « 16 » تو « 17 » نيكى كردى اما « 18 » به « 19 » من چه اميد مىداشتى « 20 » كه « 21 » من « 22 » دشمن آدميان « 24 » و خصم انسانم و عداوت من با شما اصلى است چنان كه قرآن مجيد خبر مىدهد :
وَ قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ
. دشمن را دوست گرفتن از حزم دور بود « 25 » و من هر آينه « 26 » ترا « 27 » زخم خواهم زد « 28 » .
اكنون اختيار كن كه نخست ترا زنم يا شتر ترا « 30 » . مرد گفت . آخر نه « 31 » من
هامش
( 1 ) مج + در
( 2 ) مپ 2 - آتش
( 3 ) متن + آن
( 4 ) متن - شترسوار ، مپ 2 - مرد شترسوار
( 5 ) مپ 2 - اما
( 6 ) مج : درمانده است
( 7 ) مج - دست
( 8 ) متن : فروگذاشتن
( 9 ) مپ 2 - آن را
( 10 ) مپ 2 - مرد چوب باخود كشيد
( 11 ) مپ 2 - توبره ، مج - بر سر چوبى محكم . . . . مرد چوب با خود كشيده و توبره
( 12 ) مج : زبان حال
( 13 ) مج + و اشتر ترا
( 14 ) مج : زخم نكنم
( 15 ) مج : كجا روم
( 16 ) متن و مپ 2 - چه درمانده بودم و
( 17 ) مج + درماندگى
( 18 ) متن و مپ 2 - اما
( 19 ) متن و مپ 2 : با
( 20 ) متن و مپ 2 - چه اميد مى داشتى
( 21 ) مج - كه
( 22 ) متن و مپ 2 - من
( 24 ) متن و مپ 2 - آدميان
( 25 ) مج : از حزم نبود
( 26 ) مج : هر آينه من
( 27 ) مج - ترا
( 28 ) متن و مج : كرد
( 30 ) مج : آنگاه شتر را + يا نخست شتر را زنم آنگاه ترا
( 31 ) مج - نه