فروخت كه عيب بود ، و چون بسيار بود « 1 » داشتن ايشان بر مردم و بال بود .
همانا « 2 » بهتر آن بود « 3 » كه درين باب « 4 » افراط نرود و السلام . چون نامه به آلتونتاش رسيد بخواند و خجل شد و دست از غلام خريدن بداشت .
و سلطان جهد كرد تا او را به درگاه آورد ، و آن همه از پيشبينى « 5 » او بود چه انديشيد كه اگر بزرگ شود نبايد كه آفتى زايد كه چشم بد دولت باشد پس بدين نوع او را پيش رفت لاجرم اقبال غاشيهكش « 6 » موكب « 7 » او بود و « 8 » ظفر همعنان مركب « 9 » او .
[ منصور در توطئهء قتل ابو مسلم به نزديكترين محرم خود اعتماد نكرد و به دو چنان نمود كه ابو مسلم مشفقترين يار اوست ]
حكايت ( 11 ) آوردهاند كه روزى امير المؤمنين منصور با يزيد مسلم خلوتى كرد و از رأى او « 10 » در باب ابو مسلم مشورتى طلبيد . يزيد گفت :
زندگانى امير دراز باد ، رأى درست آنست كه او را از ميان برداشته آيد و دل از كار او فارغ كرده شود « 11 » ، تا او باقى است اين ملك صافى نگردد و ديرست تا گفتهاند :
بيت « 12 »
از هركه دلت كرانه گيرد * ويرا سبك از ميانه بردار « 13 »
منصور به انكارى « 14 » تمام بر وى نگريست « 14 » و گفت : زبانت بريده باد ، مىخواهى كه ناصحترين بندگان خود براندازم ؟ و اگر نه آنستى كه حقوق خدمتهاى قديم تو « 15 » بسيارست ، آنچه در باب وى مىخواهى « 16 » در حق تو فرمودمى ، و به وجهى بتر « 17 » او را از خدمت « 18 » براند . و چون بعد از آن به « 19 » مدتى دراز « 20 » ابو مسلم را بكشت يزيد را در پيش « 21 » خواند و گفت :
هامش
( 1 ) متن : شود
( 2 ) مج : همان
( 3 ) مج - آن بود
( 4 ) مج : ابواب
( 5 ) مج + و حزم
( 6 ) و متن و مپ 2 - كش
( 7 ) متن و مپ 2 : مركب
( 8 ) متن و مپ 2 : در
( 9 ) متن و مپ 2 : موكب
( 10 ) مج - از راى او
( 11 ) مپ 2 + و ، مج + كه
( 12 ) مج : نظم
( 13 ) مج : برگرد
( 14 ) مپ 2 - به انكارى
( 14 ) مپ 2 : بگريست
( 15 ) مج - تو
( 16 ) مج + كه به امضا رسد
( 17 ) مپ 2 - وجهى بتر
( 18 ) مج + خود
( 19 ) مپ 2 - آن به
( 20 ) مپ 2 - دراز
( 21 ) مج - در پيش