فرموده است « 1 » گفت : هم اينجا توقف كن تا من بازآيم « 2 » . چون « 3 » مراجعت كرد « 4 » گفت : با ما يك امروز موافقت « 5 » كن تا من ترا سماعى « 6 » كنم « 7 » . پس در خدمت او به سراى او رفتيم . فرمود « 8 » تا مجلسخانه « 9 » راست كردند و در سراچهاى چون بهشت خلوت كرديم « 10 » و بزمى بىزحمت اغيار ترتيب داد « 11 » و حاجب را فرمود كه هركس كه بيايد او را بازگردان جز عبد الملك را . و اين عبد الملك « 12 » نديم خاص او بود . پس جعفر لباسى از حرير در پوشيد و به جهت من فرمود تا جامهء حرير آوردند و لباس « 13 » برون كردم « 14 » و پردهء حشمت از پيش برداشت و جعفر كنيزكان مغنيه را فرمود تا حاضر آيند و الحق عيشى عظيم مهيا كرد « 15 » . چون « 16 » چندى برگذشت « 17 » ناگاه پرده برداشتند و عبد الملك صالح هاشمى را كه از قرابتان امير المؤمنين بود « 18 » ديدم كه مىآمد و حاجب غلط كرده بود ، پنداشت كه مگر آن عبد الملك « 19 » است كه جعفر فرمود . و اين عبد الملك مردى بزرگ بود و از منادمت خليفه امتناع كرده بود و بارها امير المؤمنين او را بر آن داشته كه مگر قدحى بخورد البته متوجه نشده « 20 » رفع « 21 » نموده بود « 22 » و قطرهاى نچشيده « 23 » . چون
هامش
( 1 ) متن و مپ 2 و بنياد - بازگشتم جعفر را . . . . فرموده است .
( 2 ) مج + من تا او مراجعت نمود توقف كردم
( 3 ) مج - چون
( 4 ) مج - مراجعت كرد
( 5 ) متن : توقف
( 6 ) متن : استماع ، بنياد : سماع
( 7 ) مپ 2 - تا من ترا سماعى كنم .
( 8 ) متن - فرمود
( 9 ) متن + را
( 10 ) متن : كردم ، مپ 2 و مج - و در سراچهاى . . . كرديم
( 11 ) مج : دادند
( 12 ) مپ 2 : عبد اللّه
( 13 ) مج و بنياد + خدمت
( 14 ) مپ 2 - و بهجهت من . . . برون كردم
( 15 ) متن - كرد ، مج : مهنا روى داد ، بنياد : مهيا روى داد
( 16 ) متن : اين روز ، مج و بنياد + ساعتى
( 17 ) مپ 2 - چون چندى برگذشت
( 18 ) مپ 2 - كه از قرابتان امير المؤمنين بود ، بنياد : خويشان نزديك خليفه بود
( 19 ) متن و مپ 2 : عبد اللّه
( 20 ) متن - متوجه نشده ، مج - البته متوجه نشده
( 21 ) متن : ترفع
( 22 ) متن - بود ، مج ، و وى ابا نموده ، مپ 2 - و بارها امير المؤمنين . . . نموده بود .
( 23 ) متن بخشيد ، مپ 2 و بنياد و قطرهاى نچشيده