تو اين مال بتوانم بخشيد ، اما « 1 » ضامنم كه از مال امير المؤمنين اين مبلغ به تو رسانم ، اشارتى ديگر فرماى . گفت : مىدانى كه پسر من مستحق تربيت است و از آن سعادت محروم ، اگر عنايت « 2 » كنى تا امير المؤمنين او را « 3 » تربيت فرمايد كمال لطف بود . گفت : امير المؤمنين ولايت مصر او را فرمود و دختر خود غاليه « 4 » را كه در حرم خلافتست در سلك ازدواج آن زوج فرد كشيد « 5 » و دو « 6 » هزارهزار درم « 7 » در وجه مهر او هم از مال امير المؤمنين رسانيده آيد . اسحاق گفت : من با خود انديشيدم كه مگر « 8 » جعفر مست شده است و كلمهء مستانه مىگويد كه « 9 » آن را تحقيقى « 10 » نخواهد بود « 11 » . روز ديگر كه رايات صباح « 12 » افروخته شد و اعلام ظلام انداخته گشت « 13 » به بارگاه خلافت آمديم و ايمه و علما را « 14 » حاضر ديديم و هم در ساعت فرمان حضرت خلافت صادر شد تا عبد الملك حاضر آمد و چون چشم امير المؤمنين بر وى افتاد گفت : من با تو به سر رضا بازآمدم و ترا چهار هزارهزار درم « 15 » فرمودم تا اوام « 16 » خود بدان « 17 » بگزارى . پس روى به ايمه آورد كه دختر خود « 18 » غاليه « 19 » را به پسر او دادم و ولايت مصر بر وى ارزانى داشتم . اسحاق موصلى مىگويد كه : چون جعفر برون آمد سؤال كردم كه اين معانى چگونه به تقرير پيوست ؟ گفت : بامداد به خدمت امير المؤمنين مشرف گشتم « 20 » و صورت حال دينه از اوّل تا به آخر بازراندم چنان كه حرفى نقصان نكردم . امير المؤمنين فرمود « 21 » كه : صواب اين بوده است كه تو كردهاى « 22 »
هامش
( 1 ) مپ 2 : اگر خواهى هم . . . بتوانم بخشيد اما
( 2 ) مپ 2 : تربيت
( 3 ) متن - او را
( 4 ) متن و مپ 2 : غاليه
( 5 ) متن : نشنيند
( 6 ) مپ 2 : صد
( 7 ) مج : دينار
( 8 ) متن و مپ 2 - مگر
( 9 ) متن : مگر ، مج : و
( 10 ) مج : حقيقتى
( 11 ) مپ 2 - كه آن را تحقيقى نخواهد بود ، مج + چون روز آخر شد برخاستيم و
( 12 ) متن : ضيا
( 13 ) مپ 2 - و اعلام ظلام انداخته گشت
( 14 ) متن - را
( 15 ) مج : چهل هزار دينار
( 16 ) مج : وام
( 17 ) مپ 2 - بدان
( 18 ) مج - خود
( 19 ) مپ 2 : عاليه
( 20 ) مپ 2 :
امير المؤمنين آمدم
( 21 ) مج : عاطفت فرمود و گفت
( 22 ) مپ 2 - كه تو كردهاى