او را بديدم جعفر عظيم متغير شد چه لباس حرير پوشيده بود و در مقام « 1 » خلوت نشسته « 2 » . عبد الملك در جبين جعفر آثار تغيّر بديد درفور طيلسان و كلاه بينداخت و « 3 » گفت : خوردنى بياريد . چون طعام تناول كرد « 4 » شراب خواست و رطلى دركشيد و به مجلسگاه آمد كه ما درو « 5 » بوديم « 6 » و گفت : مرا در مجلس « 7 » جاى دهيد . جعفر دست او ببوسيد و « 8 » او را در صدر نشاند و جامهء حرير سپيد « 9 » خواست و درپوشيد و عطر خواست و در خود ماليد و چند رطل بخورد و سماع آغاز كرد « 10 » چنان كه از لذت سماع او « 11 » همه از خود بشديم « 12 » . پس جعفر به خود بازآمد و آن تغيّر زايل گشت . پس « 13 » گفت : موجب اين تجشّم چيست ! فرمان فرماى تا كمر امتثال بنديم « 14 » . عبد الملك گفت : اين « 15 » مجلس آن « 16 » نيست « 17 » . جعفر الحاح كرد و در آن معنى غلوّ و مبالغت نمود . گفت : مىدانى كه امير المؤمنين بر من متغيرست ، مىبايد كه ضمير مبارك او با من به قرار صفا بازآيد . گفت :
رضاى امير المؤمنين حاصل شد ، فرمانى ديگر فرماى . گفت : حاجت همين بود ؟ گفت : اين سهلست ، فرمانى ديگر بايد فرمود . گفت : چهار هزارهزار درم « 18 » وام دارم . گفت : اين مبلغ مهياست و اگر خواهى هم « 19 » درين مجلس تسليم « 20 » كرده آيد ، و احضار آن بدان سبب نمىفرمايم « 21 » كه مرا حدّ آن نباشد كه به
هامش
( 1 ) متن - مقام
( 2 ) مپ 2 - چه لباس . . . نشسته .
( 3 ) مپ 2 - طيلسان و كلاه بينداخت و
( 4 ) متن : كرده شد ، مپ 2 : كرديم
( 5 ) مج : وى
( 6 ) مپ 2 - كه ما درو بوديم
( 7 ) مج + خود
( 8 ) مپ 2 دست او ببوسيد و ، مج + او را بياورده
( 9 ) مج - سپيد
( 10 ) مپ 2 : كردند
( 11 ) مپ 2 - او ، مج : كه او بكرد
( 12 ) مج : بشدند .
( 13 ) مپ 2 - و آن تغير زايل گشت پس
( 14 ) مپ 2 - فرمان فرماى تا كمر امتثال بنديم مج امتثال توانم بست .
( 15 ) مج + آن
( 16 ) مپ 2 - آن
( 17 ) مپ 2 + كه مجال آن بود
( 18 ) مج : چهل . هزار دينار ، مپ 2 : چهار هزار درم
( 19 ) مج - هم
( 20 ) مج : مهيا
( 21 ) مج : ممتنع ، بنياد : نمىكنم