مژه بگسست و دانههاى در « 1 » از « 2 » آب ديده بر صحن بشره نثار كرد و گفت :
مرا مىشناسى ؟ گفت : نه . گفت « 3 » : من عبد اللّه طاهرم و خداى عز و جل ترا در كنف امن و امان جاى داد « 4 » و از سطوت و بأس من ايمن گردانيد « 5 » و رقم عفو در جريدهء گناه تو كشيدم و من تنها به نزد تو از آن آمدهام تا مشرب صاف عفو من به كدورت خوف ممزوج نشود . پس حصين « 6 » بگريست و دست و پاى او را بوسه داد . عبد اللّه گفت : آخر « 7 » اى برادر من شعرى گفتهام « 8 » و به قوم خود مفاخرت نموده « 9 » و در نسب تو طعن نكردهام « 10 » ، ترا چه بدان داشت « 11 » كه در بد گفت « 12 » من چندان مبالغت نمودى ؟ گفت : اى امير مرا دو چيز بر آن « 13 » آورد . يكىام ( ؟ ) بر آن « 14 » بود و يكى حماقتم . گفت :
من ترا « 15 » چه كردهام « 16 » ؟ گفت : در قصيدهء خويش فرمودى .
شعر
و ابى من « 17 » لا كفاء « 18 » له * و من تسامى « 19 » مجده قولوا
يعنى پدر مرا نظير نيست و اگر كسى هست كه در مقام بزرگوارى با او مقابله تواند فرمود گوييد بيا « 20 » تا ظاهر گردد . مرا حماقت و نادانى بر آن داشت كه در عرب كسى نمانده است كه بر اهل عجم مسابقت تواند كرد ،
هامش
( 1 ) متن + آب را ، مج : در آبدار
( 2 ) مپ 2 و مج - از
( 3 ) متن - گفت نه گفت . مج : گفت به خدا كه نمىشناسم گفت
( 4 ) متن متن و مپ 2 : دهاد ، مج :
داده
( 5 ) مج : گردانيده مپ 2 - و از سطوت بآس من ايمن گردانيده
( 6 ) مپ 2 + نيز
( 7 ) مپ 2 - آخر
( 8 ) مج و بنياد : گفتم
( 9 ) متن : نمودهام ، مج و بنياد : نمودم
( 10 ) مج و بنياد : نكردم
( 11 ) متن : داشته
( 12 ) مج : در حق
( 13 ) متن : اين ، مپ 2 : بدان
( 14 ) مج : يكيم نادانى ، بنياد :
سراب
( 15 ) مپ 2 و مج و بنياد - ترا
( 16 ) مج : گفتم + كه ترا بر آن داشت كه بگويى ، بنياد : چه كردم
( 17 ) متن و مپ 2 - من
( 18 ) مپ 2 :
اكفا
( 19 ) مج : تساما
( 20 ) مپ 2 : گو بيا