و هم در روز بفرمود تا آنچه قبول كرده بود « 1 » مهيا گردانند « 2 » و آن كار برين جمله « 3 » به اتمام پيوست و اين قصه « 4 » مر روزگار « 5 » دولت برامكه را تاريخى شد تا منقرض « 6 » شهور و اعوام « 7 » و انتهاى دهور « 8 » و ايام « 9 » ازين كمال الطاف و انعام او « 10 » حكايت خواهند كرد « 11 » . پس « 12 » ارباب دولت و اصحاب مكنت و « 13 » ملوك و سلاطين را « 14 » واجبست كه در اصطناع حال « 15 » خدمتگاران و « 16 » انعام و احسان اقتدا « 17 » بديشان « 18 » كنند كه جز نام نيك باقى « 19 » نخواهد بود
بيت
از آن چندان نعيم اين جهانى « 20 » * كه ماند از آل ساسان و آل سامان
ثناى رودكى ماندست و مدحت « 21 » * نواى بار بد ماندست و دستان
[ حكايتى از كرم مادر جعفر برمكى ]
حكايت ( 3 ) داود بغدادى كدخداى « 22 » مادر جعفر بود ، وقتى مادر جعفر را « 23 » برو كيل خرج « 24 » صدهزار درم باقى شد و آن وكيل را بدان مال حبس فرمود . او « 25 » از عيسى بن هلال و عبد اللّه سهل صالح « 26 » درخواست كرد تا به نزديك داود بغدادى روند و او را شفاعتى كنند و در استخلاص او كلمهاى گويند . ايشان عزم وثاق داود كردند ، فيض ابو صالح در راه ايشان را « 27 » پيش آمد . پرسيد كه كجا مىرويد ؟ صورت واقعه تقرير كردند . گفت : خواهيد
هامش
( 1 ) مج - بود + همين زمان
( 2 ) مج : گردانم
( 3 ) مج + كه معاينه كردى
( 4 ) مپ 2 + را
( 5 ) مج : به روزگار
( 6 ) مج : انقراض
( 7 ) مج - و اعوام
( 8 ) مپ 2 - تا منقرض شهور و . . . دهور
( 9 ) مپ 2 : در همه ايام ، مج + باقى ماند
( 10 ) متن - او
( 11 ) مج - ازين كمال الطاف . . .
كرد
( 12 ) مج + بر
( 13 ) : كه
( 14 ) مج - را
( 15 ) مپ 2 - حال
( 16 ) مج - و
( 17 ) مج : بذل
( 18 ) مج - بديشان
( 19 ) مج - باقى
( 20 ) مپ 2 : زندگانى
( 21 ) مج : مدحش
( 22 ) متن و مپ 2 : كه جد ، بنياد + در خانه
( 23 ) متن و مپ 2 - را
( 24 ) متن : خود : بنياد - خرج ، مپ 2 + داود
( 25 ) متن - او مج : چون وكيل محبوس شد ، بنياد : وكيل محبوس
( 26 ) متن : و صلاح . بنياد : صباح
( 27 ) مپ 2 - را ، مج - ايشان را