و چون ايشان فرو « 1 » آمدندى او برآمدى « 2 » . و از اينجا بود كه او گفت : لو كان بينى و بين جميع الناس شعرة ما انقطعت « 3 » : لانّهم إذا أرسلوها جذبتها و ان جذبو « 4 » ها ارسلتها « 5 » . اگر ميان من و ميان « 6 » جملگى مردم يك تاره « 7 » موى باشد نگسلد از بهر آنكه هرگاه كه ايشان بكشند من فرو گذارم و چون ايشان فرو گذارند من بكشم . و يكى از عادات وى آن بود كه هرگز در خشم نشدى و هرچند كه « 8 » او را جفا بيش « 9 » گفتندى او به قوت حلم احتمال كردى . وقتى يكى از معارف « 10 » اعراب گفت : من او را در خشم برم « 11 » . به نزديك او آمد و از هر نوع سخن درپيوست « 12 » و گفت : مرا به خدمت امير المؤمنين « 13 » حاجتى است و اميد است « 14 » كه حاجت مرا روا كنى « 15 » . معاويه گفت « 16 » : چه حاجت « 17 » دارى « 18 » ؟
گفت : مىخواهم كه مرا به شرف « 19 » مصاهرت خود مشرف گردانى « 20 » و « 21 » مادر خود را به زنى به من دهى « 22 » كه او « 23 » كونى « 24 » بزرگ دارد . معاويه گفت : آرى پدرم او را بدينسبب دوست « 25 » داشتى . آنگاه غلام را گفت : برو و هزار دينار زر به وى ده تا بهجهت خود كنيزكى خرد و اين دامادى از مادر ما دور
هامش
( 1 ) مج : فرود .
( 2 ) مج : ببريدى .
( 3 ) متن و مپ 2 : ما انقطع .
( 4 ) متن : حدثوها .
( 5 ) مپ 2 + يعنى .
( 6 ) مپ 2 و مج - و ميان
( 7 ) مج : تار .
( 8 ) مپ 2 و مج - كه .
( 9 ) مپ 2 - بيش .
( 10 ) مپ 2 - معارف .
( 11 ) مج : كنم .
( 12 ) مپ 2 - و از هر نوع سخن درپيوست . .
( 13 ) مپ 2 : تو ، مج : معاويه .
( 14 ) مج : اميدوارم .
( 15 ) مج : گرداند .
( 16 ) مج + اين .
( 17 ) مج + است .
( 18 ) مپ 2 : گفت بگو .
( 19 ) مج : شرف .
( 20 ) مپ 2 - مىخواهم كه . . .
مشرف گردانى ، مج : ارزانى دارى .
( 21 ) مپ 2 : آنكه .
( 22 ) مج + معاويه گفت اين چه آرزوست مادر من زنى زال و ضعيفحال آمده و كس را بوى رغبت نباشد .
( 23 ) مج : آن مرد گفت شنيدهام .
( 24 ) مج : جعنه ، بنياد + بس .
( 25 ) مپ 2 : نگاه .