گر سگ گزدت ترا ، چه گويى * تو « 1 » باز توانيش گزيدن « 2 » ؟
[ سفيهى كه احنف قيس را دشنام گفت ]
حكايت ( 26 ) در كتب مسطور است كه احنف قيس حليمترين اشراف عرب بوده است و حلم وى تا بهحدى بوده است « 3 » كه در حلم به وى مثل زدندى و كنيت او ابو بحر بوده است « 3 » و نام او صخر و از قبيلهء بنى « 4 » تميم بود و سبب آنكه پيش پاى او ميلى « 5 » داشت و كژ بود او را احنف خواندندى و « 6 » روزى در پيش ديگدانى نشسته بود و ديگى مىپخت « 7 » . سفيهى « 8 » آنجا رسيد « 9 » و « 10 » او را در پيش ديگدان « 11 » بديد و اين بيت بگفت .
شعر
و قدر ككفّ « 12 » القرد لا مستعيرها * يعار و لا من ذاقها « 13 » يتدسّم
ديگى چو كف بوزنه كزوى بهيچكس * چربو نمىرسد نه كه جز بو نمىرسد
چون احنف اين بيت بشنيد گفت : خداى بر تو « 14 » رحمت كناد « 15 » ، اگر خواستمى « 16 » بهتر ازين نتوانستمى « 17 » گفت و من از خداى مىخواهم تا مرا آن « 18 » خوارى « 19 » كه او « 20 » مرا بدان موسوم « 21 » مىكند « 22 » بهتر روزى گرداند « 23 » . گفتند :
هامش
( 1 ) مپ 2 : كى .
( 2 ) مج : زيرا كه اگر ترا گزد سگ كى بازتوانيش گزيدن ، نسخه بنياد فاقد اين حكايت است .
( 3 ) مپ 2 : بود .
( 4 ) متن - بنى .
( 5 ) مپ 2 : اندك كژى .
( 6 ) مج - و كنيت او ابو . . . . احنف خواندندى و .
( 7 ) مج - در پيش ديگ دانى . . . . پخت .
( 8 ) مج : شاعرى .
( 9 ) مج - آنجا رسيد .
( 10 ) مج : كه .
( 11 ) مپ 2 - دان .
( 12 ) متن : و قد كف
( 13 ) متن : فاقها .
( 14 ) متن : وى .
( 15 ) مج : خدايا بر وى رحمت كن .
( 16 ) مپ 2 و مج : خواستى .
( 17 ) مپ 2 : نتوانستى ، مج : توانستى .
( 18 ) مج : اين .
( 19 ) مج + بدهد .
( 20 ) مج - او .
( 21 ) متن : موسم .
( 22 ) مج : مىكنند .
( 23 ) مج - بهتر روزى گرداند .