دارد « 1 » . حاضران از كمال حلم « 2 » وى متعجب شدند و آن مدعى خجل گشت .
[ شهرت قعقاع بن شور به حلم و كرم ]
حكايت ( 25 ) آوردهاند كه در عرب قعقاع بن شور « 3 » به كرم و حلم موصوف بوده است و از عادت « 4 » حميده و سيرت پسنديدهء « 5 » او يكى آن بود كه هرگاه كه صاحب حاجتى به در او آمدى او را از مال خود نصيبى « 6 » بدادى و اگر از وى در قهر خصمى استعانت طلبيدى او را مدد كردى و در حوائج و مصالح او سعى « 7 » نمودى تا آن بيچاره از خدمت وى « 8 » شاكر بازگشتى و در عرب به حلم و كرم وى مثل زدندى چنان كه شاعر گفته است :
شعر
و كنت « 9 » جليس قعقاع بن شور « 10 » * و لا يشقى « 11 » بقعقاع جليس
با غايت آن « 12 » شرف و بزرگى روزى « 13 » با يكى از اهل قبيله « 14 » سخنى مىگفت « 15 » و به خصومتى انجاميد . آن سفيه او را گفت : اگر مرا يك سخن « 16 » درشت بگويى يكى را ده جواب بدهم « 17 » . او گفت : اگر مرا « 18 » دشنام دهى « 19 » هر ده را « 20 » يكى « 21 » جواب ندهم . مردمان از كمال حلم « 22 » او عجب بماندند « 23 » و آن سفيه را خجل گشت .
بيت
دشنام دهد ترا سفيهى « 24 » * چاره نبود بجز شنيدن
هامش
( 1 ) مج : از در ما دور تر برد .
( 2 ) متن - حلم .
( 3 ) متن و مچ : ثور
( 4 ) مج : عادات .
( 5 ) مج : سير مرضيه ، مپ 2 - پسنديده .
( 6 ) مپ 2 :
نصيب .
( 7 ) مپ 2 + بليغ .
( 8 ) مپ 2 - از خدمت وى .
( 9 ) متن :
ان .
( 10 ) مج : ثور .
( 11 ) متن : لا نسقى .
( 12 ) مپ 2 : اين .
( 13 ) مج + او را .
( 14 ) مج - قبيله .
( 15 ) مج : رفت .
( 16 ) مج :
سخنى .
( 17 ) مپ 2 و مج : گويم .
( 18 ) مپ 2 و مج + ده .
( 19 ) مج :
ميدهى .
( 20 ) مپ 2 و مج - هر ده را .
( 21 ) مپ 2 و مج + را .
( 22 ) متن و مپ 2 : لطف .
( 23 ) مج : متعجب بماندند + و درين معنى لطيفه گفتهاند .
( 24 ) مج : دشنامت اگر دهد سفيهى .