به قبيلهء او نزول كردم « 1 » و او در ميان قبيله نشسته بود و چادر در خود كشيده چنان كه عادت عرب « 2 » است و آن را جباب خوانند « 3 » . ناگاه پسر او را كشته بياوردند و گفتند : فلان كس از همزادان « 4 » وى او را بكشت « 5 » . همچنان نشسته گفت « 6 » : ويرا دفن كنيد و به نزديك « 7 » كشندهء وى رويد و « 8 » او را بگوييد : هان « 9 » ، تا « 10 » گمان نبرى كه ما در انتقام او « 11 » مبالغت خواهيم كرد « 12 » ؛ كه تو در بدكردارى و ستمكارى غلو « 13 » كردى ، از ما ايمن باش و به نزديك ما آى و بگوى تا بهسبب چه ترا اين خون ناحق در گردن افتاد « 14 » با ما تقرير كن « 15 » . و غلامى بر زبر سر او ايستاده بود گفت : اى غلام صد شتر به نزديك مادر پسر « 16 » بر تا سوز فرزندش كم شود كه او عورتست « 17 » و او را قوت حلم و صبر نباشد . احنف مىگويد من چون آن حلم مشاهده كردم آن را مستحسن شمردم [ و ] در حلم و بردبارى بوى اقتدا كردم .
[ داستانى از شكيبائى معاويه ]
حكايت ( 24 ) عبد اللّه عباس رضى اللّه عنهما « 18 » گفت كه : معاويه كه بر جملگى مردم غالب آمد بدانسبب آمد « 19 » كه چون ايشان برآمدندى « 20 » او فرو « 21 » آمدى
هامش
( 1 ) مج : كرده بودم .
( 2 ) مپ 2 - عرب .
( 3 ) مپ 2 - و آن را جباب خوانند .
( 4 ) مج : عمزادان .
( 5 ) مج + به خدا كه روى او متغير نشد و جباب او گشاده نگشت .
( 6 ) مج + برويد .
( 7 ) مپ 2 : نزد ، مج - به نزديك .
( 8 ) مج - وى رويد و .
( 9 ) مج - هان .
( 10 ) مج : كه .
( 11 ) مج : چندان .
( 12 ) مج : كنيم .
( 13 ) مج : مملو .
( 14 ) متن و بنياد : ناحق كردى .
( 15 ) مپ 2 - با ما تقرير كن .
( 16 ) مپ 2 : او .
( 17 ) مج : غريبست .
( 18 ) مپ 2 : عنه .
( 19 ) مج : بود ، مپ 2 :
معاويه بر جملگى مردم بدان غالب آمد .
( 20 ) مج : برنديدى .
( 21 ) مپ 2 و مج : فرود .