چرا چنين مىگويى كه تو عزيزترين اشراف اعرابى « 1 » . گفت مردمان حلم مرا خوار مىدانند و مىخواهم كه در « 2 » حلم بر « 3 » همه سبقت « 4 » نمايم .
[ سخن اصمعى از حلم سنان بن حارثه ]
حكايت ( 27 ) آوردهاند كه روزى « 5 » هارون الرشيد « 6 » مر اصمعى را پرسيد كه حليم كيست و معنى حليم « 7 » چيست ؟ گفت : آنكه اگر مكروهى بوى رسد البته اضطراب ننمايد « 8 » و سبكسارى و بىقرارى از وى مشاهده نيفتد . گفت : از كجا مىگويى ؟ اصمعى گفت : روزى در باديه مىرفتم آوازى شنيدم كه اعرابيى مىگفت كه : سنان بن حارثه « 9 » احلم من فرخ عقاب « 10 » يعنى سنان بن حارثه حليم ترست از بچهء عقاب . پيشتر رفتم و از آن اعرابى سؤال كردم كه « 11 » حلم « 12 » بچهء عقاب چيست ؟ گفت : عادت عقاب آنست كه بچه بر سر كوهى « 13 » بلند برون آرد « 14 » . خداى عزّ و جلّ در آن بچهء او حسى نهد « 15 » تا البته بر خود نجنبد و حركت « 16 » نكند . چه « 17 » اگر هيچ « 18 » بر خود حركت كند از آن « 19 » بالاى كوه « 20 »
هامش
( 1 ) مپ 2 و مج : عربى .
( 2 ) متن : بر .
( 3 ) مج : از .
( 4 ) مج :
مسابقت ، نسخه بنياد اين حكايت را ننوشته است .
( 5 ) مپ 2 - روزى ، مج : وقتى .
( 6 ) مپ 2 - مر .
( 7 ) مپ 2 : حلم ، بنياد : علم .
( 8 ) متن و مپ 2 و مج : خارجه .
تصحيح متن قياسى است .
( 9 ) مپ 2 و بنياد + و از خشم و حميت بر خود نكند ، مج + و به آيين خشم و حميت بر خود حركت نكند .
( 10 ) مج و بنياد : عقاب .
( 11 ) مج : و .
( 12 ) مج - حلم .
( 13 ) مپ 2 : كوه .
( 14 ) مپ 2 :
بلند كند .
( 15 ) متن . حس دهد ، مپ 2 : بچه او را حس دهد ، بنياد : خداى بچه او را آنقدر حس دهد .
( 16 ) مج + بيشتر .
( 17 ) مپ 2 : كه .
( 18 ) مپ 2 - هيچ .
( 19 ) مپ 2 - آن .
( 20 ) متن : او .