( 117 ) ص 82 ، س 18 - دل پادشاهان بود باركش . . . : ابيات 637 و 638 بوستان سعدى است .
( 118 ) ص 83 ، س 7 - جان و دل در رهش نثار كنند . . . : از حديقهء سنايى ( ص 109 ) است با عنوان « اندر حبّ و محبّت » به مطلع :
عاشقان سوى حضرتش سرمست * عقل در آستين و جان بر دست
( 119 ) ص 84 ، س 21 - الحمية رأس كل . . . : در ترجمهء جاويدان خرد مسكويه ( ص 115 ) و نيز در احاديث و قصص مثنوى ( ص 123 ) به نقل از سفينة البحار ( ج 1 ، ص 345 ) چنين آمده است : الحمية رأس الدّواء و المعده بيت الدّاء عوّد بدنا ما تعود .
( 120 ) ص 85 ، س 2 - هرمس الهرامسه : به قول اكثر ادريس نبى است و جامع سه رتبت بوده : سلطنت نبوّت و حكمت و او را هرمس الهرامسه نامند . ابو معشر گمان برده كه هرامسه بسيارند ، ليكن فاضلترين و بزرگترين همه سه تناند : اوّل ايشان كسى است كه پيش از طوفان بود و اهل فرس مىگويند كه كيومرث است و اخنوخ است پيش غير اينها و ادريس است پيش عرب .
ابو معشر مىگويد كه اوّل كسى است كه از عالم بالا سخن گفته و خبر داده از حركات نجومى و جدّ او كيومرث است . . .
هرمس به يونان ارمس است ، معرّب ساخته هرمس گفتند و معنى ارمس عطارد است و يونانيان او را طرسمين مىنامند و عرب ادريس مىگويند و بحرانى خنوخ و اين خنوخ تارخ بن مهلائيل بن قينا بن انوش بن شيث بن آدم است . . . و هرمس از مصر برآمد ، سير همه روى زمين كرده باز مراجعت به مصر نمود . پس حقّ سبحانه و تعالى ، آن جناب را به جهت تقديس و تنزيه به عالم بالا كشيد و اين بعد از آن بود كه هشتاد و دو سال از عمر شريف آن جناب گذشته بود و خلايق ربع مسكون را به هفتاد و دو زبان دعوت نمود و علم و ادب آموخت . يك صد و هشت شهر بنا كرد كه خردترين همه از شهرها در جزاير است كه « رها » است . علوم نجوم او پيدا كرد و از براى اهل هر اقليمى سنّتى و رسمى درخور استعداد ايشان وضع نمود . پادشاهان خدمت او مىكردند و خلايق روى زمين از نوع انسان مطيع و منقاد را به دين حقّ و به يگانگى اللّه و عبادت خالق و خلاص ساختن نفس خلق از عذاب و ترغيب به پرهيز از دنيا و عمل به موجب عدالت و طلب خلاص در آخرت . مواعظ حكمت و ادب گزيده هرمس است . . . كه سه نعمت او را بود . پيغمبرى و شاهى و حكمت . ( نزهة الارواح ، صص 37 - 42 )
( 121 ) ص 85 ، س 7 - رعيّت حكم درخت ميوه دارد و . . . : سخن سعدى در بوستان ( ص 52 ) ناظر بر اين معناست :