تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 543

مساهمون:

ص٥٤٣
كسى كه تند بود لجاج مكن ، و با كسى كه حسود بود مجالست مكن ، و با نادان مناظره مكن ، و با مردم مرائى دوستى مكن ، و با دروغ‌زنان معامله مكن ، و با بخيلان صحبت مكن ، و با كسى كه معربد و غيور بود شراب مخور و با زنان بسيار نشست و خاست مكن و سر خويش با كسى مگوى كه آب بزرگى و حشمت خويش ببرى 150 * ديگ به دو تن به جوش نيايد 150 * ديو آزموده به از مردم ناآزموده 171 ديوانگى گونه‌گونه است 76 راى دو كس نه چون راى يك كس باشد 40 رعيت را بلشكر مطيع توان كردن و لشكر را هم برعيت نگاه توان داشت كه دخل از رعيت حاصل شود و رعيت آبادان و بر جاى از عدل بود 233 * زن نيك عافيت زندگانى بود 129 زهر خوردن به گمان نه از دانايى بود 33 زيردستان را باك دار 54 زينهاردار نبايد كه زينهار خوار باشد 109 ستودهء جاهلان جاهلان باشند 37 سخت داشتن به از سخت جستن 103 سخن دوستان مردمان دوست دارند 184 سخن سرد تخميست كه ازو دشمنى رويد 47 سخن كه از وى بوى هنر نيايد ناگفته بهتر 28 سه بر دوست و دشمن گشاده‌دار : در سراى و سر سفره و بند كيسه بدان قدر كه ترا طاقت بود 260 سه تن بجاى رحمت‌اند : خردمندى كه زيردست بىخردى بود ، و ضعيفى كه قوى بر وى مسلط بود ، و كريمى كه محتاج لييمى بود 155 سه چيز مادام بسته دار : چشم و دست و زبان از ناديدنى و ناكردنى و ناگفتنى 260 شرم بسيار از روزى بكاهد 168 شرمگينى نتيجهء ايمانست بىنوايى نتيجهء شرمگينى است 36 شمشير كوتاه بدست دليران دراز گردد 99 صبورى دوم عاقليست 120 صحبت جز با مردم نيك نام مكن كه از صحبت نيكان مرد نيك‌نام شود 36 صحبت جوانان بر جاى بهتر كه صحبت پيران نه بر جاى 58 * عاشقى با بلاست 80