كسى كه تند بود لجاج مكن ، و با كسى كه حسود بود مجالست مكن ، و با نادان مناظره مكن ، و با مردم مرائى دوستى مكن ، و با دروغزنان معامله مكن ، و با بخيلان صحبت مكن ، و با كسى كه معربد و غيور بود شراب مخور و با زنان بسيار نشست و خاست مكن و سر خويش با كسى مگوى كه آب بزرگى و حشمت خويش ببرى 150
* ديگ به دو تن به جوش نيايد 150
* ديو آزموده به از مردم ناآزموده 171
ديوانگى گونهگونه است 76
راى دو كس نه چون راى يك كس باشد 40
رعيت را بلشكر مطيع توان كردن و لشكر را هم برعيت نگاه توان داشت كه دخل از رعيت حاصل شود و رعيت آبادان و بر جاى از عدل بود 233
* زن نيك عافيت زندگانى بود 129
زهر خوردن به گمان نه از دانايى بود 33
زيردستان را باك دار 54
زينهاردار نبايد كه زينهار خوار باشد 109
ستودهء جاهلان جاهلان باشند 37
سخت داشتن به از سخت جستن 103
سخن دوستان مردمان دوست دارند 184
سخن سرد تخميست كه ازو دشمنى رويد 47
سخن كه از وى بوى هنر نيايد ناگفته بهتر 28
سه بر دوست و دشمن گشادهدار : در سراى و سر سفره و بند كيسه بدان قدر كه ترا طاقت بود 260
سه تن بجاى رحمتاند : خردمندى كه زيردست بىخردى بود ، و ضعيفى كه قوى بر وى مسلط بود ، و كريمى كه محتاج لييمى بود 155
سه چيز مادام بسته دار : چشم و دست و زبان از ناديدنى و ناكردنى و ناگفتنى 260
شرم بسيار از روزى بكاهد 168
شرمگينى نتيجهء ايمانست بىنوايى نتيجهء شرمگينى است 36
شمشير كوتاه بدست دليران دراز گردد 99
صبورى دوم عاقليست 120
صحبت جز با مردم نيك نام مكن كه از صحبت نيكان مرد نيكنام شود 36
صحبت جوانان بر جاى بهتر كه صحبت پيران نه بر جاى 58
* عاشقى با بلاست 80
قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 543
مساهمون: عنصر المعالي كيكاووس بن اسكندر بن قابوس بن وشمگير
ص٥٤٣