* بر مرده قلم نيست بر خفته هم قلم نيست 90
بر نامعتمدان اعتماد مكن 52
* به زبان ديگر مگوى و بدل ديگر مباش تا گندم نماى جو فروش نباشى 32
بزرگان و خردمندان را بسخن دانند نه سخن را بمردم 44
بزرگتر زيانى بازرگان را از سرمايه خوردنست 167
بزرگترين طرارى ( يا : طرازى ) راستيست 173
بسياردان بسيارگوى باشد 102
بسياردان و كمگوى باش نه كمدان بسيارگوى 47
بموافقت از دوست و دشمن مراد حاصل توان كرد 37
* بنام نيكو مردن به كه بننگ زندگانى كردن و زيستن 99
* بنجشكى نقد به دان كه طاووسى بنسيه 171
* بىسيم ز بازار تهى آمد مرد ( مصرع ) 81
بيهوده خنديدن دوم ديوانگيست چنان كه كم خنديدن دوم سياست است و خويشتن داريست 74
پادشاه بزرگتر از همه كسى است پس بايد كه گفتار و كردار وى بزرگتر از گفتار و كردار ديگران باشد تا نام بزرگ يابد 238
پادشاه به صورت با رعيت راست است 230
پادشاه بلشكر آبادان باشد و ده بدهقان 218
پادشاه چون آفتابست نشايد كه آفتاب بر يكى تابد و بر ديگرى نتابد 233
پادشاه كه ويرا فرمان روانى نبود او پادشاه نبود 232
پردهء كسان مدر 54
پرهيزگار بىدانش را زاهد مدان 36
پشت و روى سخن نگاه بايد داشت 45
پند حكما و ملوك شنيدن ديدهء خرد را روشن كند كه توتياى چشم خرد حكمتست 49
پيران را حرمت دار 58
پيرى دشمنست و بىنوايى دشمنست پس با دو دشمن سفر كردن نه از دانايى بود 62
پيرى كه جوانى كند در هزيمت بوق زدن باشد 59
تا جوانى جوان باش چون پير شدى پيرى كن 58
تا در سفر خشك ده نيمى يا بى بطمع ده يازده در دريا منشين كه سود در دريا تا كعب بود و زيانش تا گردن 171
تلطف در حاجت خواستن دوم شفيعيست 154
قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 540
مساهمون: عنصر المعالي كيكاووس بن اسكندر بن قابوس بن وشمگير
ص٥٤٠