* خفته را ببانگى بيدار توان كرد و تنزده را به صد بانگ و دهل بيدار نتوان كرد 119
خفته و مرده از قياس يكيست 93
خلاف از همه كس ناپسنديده است خاصه از پادشاه 239
خندهء بيهوده و بىوقت گريه بود 74
خنياگران مزدور مستان باشند 197
خنياگر را بزرگترين هنرى آنست كه بر طبع مستمع رود 196
خنياگر كور و كر و لال بايد كه بود 197
خوب گوى تا خوب شنوى 29
داد از خويشتن بده 32
داد ده تا داد يا بى 29
دانا آنگه باشى كه بر دانش خويش واقف گردى 38
داناى بىهنر را دانا مشمر 36
* دانش از نادان نيز ببايد آموخت 34
دختر نابوده به و چون ببود يا بشوى به يا بگور 137
* در آب مردن به كه از فزغ زنهار خواستن 52
دروغ براست همانا به از راست بدروغ همانا 41
* دروغ در شعر هنرست 191
دشمن چه مرده و چه گريخته و چه بزنهار آمده 147
* دشمن خرد را هم خوار مدار 144
دو چيز هرگز خوار نهتوان داشتن : يكى خشم پادشاه و ديگر پند حكيمان 202
* دوستان قدح را از جملهء نديمان شمار نه از جملهء دوستان كه ايشان دوستان دم و قدح باشند نه دوستان غم و فرح 140
* دوست بىخرد از دشمن بخرد بتر بود 140
دوست بىهنر مدار كه از دوست بىهنر فلاح نيايد 140
دوست دست باز دارندهء خويش بود 139
دوست را زود دشمن توان كرد اما دشمن را دوست گردانيدن مشكل بود 106
دوست نيك گنجى بزرگست 138
دو گروه مردم سزاوار ملامت باشند يكى ضايعكنندهء حق دوستان و ديگر ناشناسندهء كردار نيكو 141
دهخدا را بده قيمت بود و ديه را بدخل 122
ده خصلت پيشه كن تا از بلا رسته باشى : با كسى كه قوىتر از تو بود پيكار مكن ، و با
قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 542
مساهمون: عنصر المعالي كيكاووس بن اسكندر بن قابوس بن وشمگير
ص٥٤٢