تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 542

مساهمون:

ص٥٤٢
* خفته را ببانگى بيدار توان كرد و تن‌زده را به صد بانگ و دهل بيدار نتوان كرد 119 خفته و مرده از قياس يكيست 93 خلاف از همه كس ناپسنديده است خاصه از پادشاه 239 خندهء بيهوده و بىوقت گريه بود 74 خنياگران مزدور مستان باشند 197 خنياگر را بزرگترين هنرى آنست كه بر طبع مستمع رود 196 خنياگر كور و كر و لال بايد كه بود 197 خوب گوى تا خوب شنوى 29 داد از خويشتن بده 32 داد ده تا داد يا بى 29 دانا آنگه باشى كه بر دانش خويش واقف گردى 38 داناى بىهنر را دانا مشمر 36 * دانش از نادان نيز ببايد آموخت 34 دختر نابوده به و چون ببود يا بشوى به يا بگور 137 * در آب مردن به كه از فزغ زنهار خواستن 52 دروغ براست همانا به از راست بدروغ همانا 41 * دروغ در شعر هنرست 191 دشمن چه مرده و چه گريخته و چه بزنهار آمده 147 * دشمن خرد را هم خوار مدار 144 دو چيز هرگز خوار نه‌توان داشتن : يكى خشم پادشاه و ديگر پند حكيمان 202 * دوستان قدح را از جملهء نديمان شمار نه از جملهء دوستان كه ايشان دوستان دم و قدح باشند نه دوستان غم و فرح 140 * دوست بىخرد از دشمن بخرد بتر بود 140 دوست بىهنر مدار كه از دوست بىهنر فلاح نيايد 140 دوست دست باز دارندهء خويش بود 139 دوست را زود دشمن توان كرد اما دشمن را دوست گردانيدن مشكل بود 106 دوست نيك گنجى بزرگست 138 دو گروه مردم سزاوار ملامت باشند يكى ضايع‌كنندهء حق دوستان و ديگر ناشناسندهء كردار نيكو 141 دهخدا را بده قيمت بود و ديه را بدخل 122 ده خصلت پيشه كن تا از بلا رسته باشى : با كسى كه قوىتر از تو بود پيكار مكن ، و با