تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 544

مساهمون:

ص٥٤٤
عاقبت دعوى بىحجت شرمسارى بود 161 عقوبت سزاى گناه بايد كرد 153 عين حقيقت نفى دوگانگى است و عين صدق نفى خلافست 252 غافلى دوم احمقى است 120 فرق ميان پادشاه و رعيت آنست كه او فرمان‌ده است و اين فرمان بردار 230 قانعى دوم بىنيازيست 104 كاهلى شاگرد بدبختى است 104 كاهلى فساد تن بود 35 كدخداى رود بايد و كدبانو بند 130 كسى بىاجل نميرد و نمردست 200 كسى را از خداوند ترسيدن چنان واجب نيست كه وزير را 218 كم‌عيالى دوم توانگريست 119 كم همت را نام برنيايد 239 كودك علم و ادب و هنر به چوب آموزد نه بطبع خويش 134 * كوشا باشيد تا آبادان باشيد و خرسند باشيد تا توانگر باشيد و فروتن باشيد تا بسيار دوست باشيد 104 گرد دولت پير شده مگرد 201 * گلهء دشمنان با دوستان كنند 62 گندم نتوان درود چون جوكارى 38 گوشت كز دندان بيرون كنى شكم را سود ندارد 216 مال را عوض بود جان را عوض نبود 171 * مال همه عالم امينان و راست‌گويان راست 110 متواضعى نعمت ايزديست كه كس برو حسد نبرد 79 مثال پادشاه‌زادگان بر مثال بچهء مرغ آبى باشند و بچهء مرغ آبى را شنا نبايد آموخت 218 مثال عمر مردمان چون آفتابست و آفتاب جوانان در افق مشرق بود و آفتاب پيران در افق مغرب 60 محتشم‌تر كسى آن بود كه او را در جهان بكس نياز نباشد و خوارتر و فرومايه‌تر كسى باشد كه طامع و نيازمندست كه از جهت طمع و نياز مرد خويشتن را بندهء چون خويشتنى كند 261 مذكران و فال‌گويان را روزى اندر پاى بود 161 مرد اگر بىبرادر باشد به كه بىدوست 139
قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 544 | عنصر المعالي كيكاووس بن اسكندر بن قابوس بن وشمگير / غلامحسين يوسفي