عاقبت دعوى بىحجت شرمسارى بود 161
عقوبت سزاى گناه بايد كرد 153
عين حقيقت نفى دوگانگى است و عين صدق نفى خلافست 252
غافلى دوم احمقى است 120
فرق ميان پادشاه و رعيت آنست كه او فرمانده است و اين فرمان بردار 230
قانعى دوم بىنيازيست 104
كاهلى شاگرد بدبختى است 104
كاهلى فساد تن بود 35
كدخداى رود بايد و كدبانو بند 130
كسى بىاجل نميرد و نمردست 200
كسى را از خداوند ترسيدن چنان واجب نيست كه وزير را 218
كمعيالى دوم توانگريست 119
كم همت را نام برنيايد 239
كودك علم و ادب و هنر به چوب آموزد نه بطبع خويش 134
* كوشا باشيد تا آبادان باشيد و خرسند باشيد تا توانگر باشيد و فروتن باشيد تا بسيار دوست باشيد 104
گرد دولت پير شده مگرد 201
* گلهء دشمنان با دوستان كنند 62
گندم نتوان درود چون جوكارى 38
گوشت كز دندان بيرون كنى شكم را سود ندارد 216
مال را عوض بود جان را عوض نبود 171
* مال همه عالم امينان و راستگويان راست 110
متواضعى نعمت ايزديست كه كس برو حسد نبرد 79
مثال پادشاهزادگان بر مثال بچهء مرغ آبى باشند و بچهء مرغ آبى را شنا نبايد آموخت 218
مثال عمر مردمان چون آفتابست و آفتاب جوانان در افق مشرق بود و آفتاب پيران در افق مغرب 60
محتشمتر كسى آن بود كه او را در جهان بكس نياز نباشد و خوارتر و فرومايهتر كسى باشد كه طامع و نيازمندست كه از جهت طمع و نياز مرد خويشتن را بندهء چون خويشتنى كند 261
مذكران و فالگويان را روزى اندر پاى بود 161
مرد اگر بىبرادر باشد به كه بىدوست 139
قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 544
مساهمون: عنصر المعالي كيكاووس بن اسكندر بن قابوس بن وشمگير
ص٥٤٤