تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 541

مساهمون:

ص٥٤١
* تنهايى به بسى ز هم‌جالس بد ( مصرع ) 141 * تنهايى دوستر دار از همنشين بد 140 * تو خفته‌اى و بخفته بر نيست قلم ( مصرع ) 91 تهور دوم جاهلى است 120 جز با خود راز خويش مگوى اگر بگويى آن سخن را زان پس راز مخوان 46 * جواب احمقان خاموشى دان 33 جهان بمردم بپاست و مردم به حيوان و نيكوتر حيوانى از حيوانات اسبست كه داشتن او هم از كدخدايى است و هم از مروت 123 جهان دارى بلشكر توان كردن و لشكر بزر توان داشت و زر بعمارت كردن بدست توان آوردن و عمارت بداد و انصاف توان كرد 218 چرب‌گويى دوم جادويست 149 چشمهء عمارت و خرمى عالم پادشاه دادگرست و چشمهء ويرانى و خرابى و دژمى عالم پادشاه بيدادگرست 233 چون پدر نباشد به از مادر نيست 263 چون چربو از پانه دريغ دارى كبابت خام آيد 216 چون شغلى فرمايى دو كس را مفرماى تا خلل از شغل و فرمان تو دور بود 150 چون طمع بريده گشت كار آسان شد ( مصرع ) 261 چون غله سپيد گشت اگر ندروند خود بريزد 59 چهار چيز بلاى بزرگست : همسرايهء بد ، و عيال بسيار ، و زن ناسازگار و تنگ‌دستى 121 * چه خفته و چه مرده كه هيچ دو را از عالم آگاهى نيست 90 چيزى كه بدشمنان ماند به كه از دوستان خواهى 103 چيزى كه نيكو نهاده باشد نيكوتر منه تا بطمع محال از ان بتر نيابى 63 حاجتمندى دوم اسيريست 154 * خاموشى دوم سلامت است و بسيار گفتن دوم بىخردى 47 * خانه به دو كدبانو نارفته بماند ( مصرع ) 150 خانهء كم آزارى در كوى مردميست 37 خانهء ملكان دادگر دير بماند و خانهء بيدادگران زود پست شود زيرا كه داد آبادانى بود و بيداد ويرانى 233 خداوندان چون شبان باشند و كهتران چون رمه 229 خرد نگرش بسيار زيان بود 167 * خر رفت و رسن برد 82
قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 541 | عنصر المعالي كيكاووس بن اسكندر بن قابوس بن وشمگير / غلامحسين يوسفي