نيكى كن و نيكوى گوى دو برادرند كه پيوندشان زمانه نگسلد 29
وزير الوزراء پادشاه خردست 227
هر پادشاهى كه از مستى پادشاهى مست شود هشيارى او اندر رفتن پادشاهى باشد 235
هر چه از پيش مردم نتوانى گفت از پس مردم مگوى 149
* هر چه گويى از جعبهء خويش گوى 191
هر چه مردم يابد از برزيدهء خويش يابد 121
هر چه نهخواهى كه بشنوى مردمان را مشنوان 149
* هر خصلتى كه آن ستايش توانگرانست هم آن خصلت نكوهش درويشانست 104
هر كرا دشمن نباشد دشمنكام باشد 144
هر كرا غيرت نباشد ويرا دين نباشد 131
هر زمينى كه خويشتن نهتواند پوشيدن ترا هم نتواند پوشيدن 240
هر كرا زبان خوشتر هوا خواهش بيشتر 28
هر كس كه آن كند كه نبايد كردن آن بيند كه نبايد ديدن 121
هر كسى را كه بدست بيندازى بپاى همى گير از انكه رسن اگر به حد و اندازه تابى در يك ديگر همى پيوندد و چون بسيار تابى و از حد بيرون برى از هم بگسلد 148
هر كه اندك مايه نداند داشتن بسيار هم نداند داشتن 103
* هر كه او مردست جفت او زن بايد 128
هر كه با خداوند خويش لجاج كند پيش از اجل بميرد 198
* هر كه بيك نفس از پس دشمن ميرد آن مرگ را بغنيمت بايد داشت 148
هر كه تن خويش را مطيع خويش نتواند گردانيد ويرا از هنر بهره نباشد 35
هر كه درم را از خويشتن عزيزتر دارد زود از عزيزى بذليلى اوفتد 199
هر كه زاد بميرد 57
هر كه مرگ بر دل خوش كرد بهر باطلى او را از جاى نتوانند گسست 224
* همواره سبوى از آب درست نيايد 149
* همه چيز همگان دانند و همگان هنوز از مادر نهزادهاند 39
همه كس را قوت از غذا باشد و غذاى خرد حكمتست 263
هميشه انديشه را مقدم گفتار دار تا بر گفته پشيمان نشوى كه پيش انديشى دوم كفايتست 47
هميشه سبوى از آب درست نيايد 191
هيچ كس را بدى مياموز كه بدآموختن دوم بدى كردنست 154
هيچ گناهى مدان كه آن بعذر نيرزد 154
قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 546
مساهمون: عنصر المعالي كيكاووس بن اسكندر بن قابوس بن وشمگير
ص٥٤٦