تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 539

مساهمون:

ص٥٣٩
از دو كس ببايد ترسيد : يكى از دشمن قوى ، و ديگر از يار غدار 144 از عبارت تا عبارت بسيار فرقست 45 از معتمدان اعتماد مبر 52 از نزديكى پادشاه دورى خيزد و از خدمت پادشاه نزديكى 198 از هر كه فربه شوى نزار گشتن هم از وى بود 198 اصل بازرگانى بر جهل نهاده‌اند و فرع آن بر عقل 166 اصل بازرگانى تصرفست و مروت ، تصرف مال نگاه دارد و مروت جاه 168 اصل جوانمردى آنست كه هر چه بگويى بكنى 248 اصل جوانمردى سه چيز است : يكى آنكه هر چه گويى بكنى ، و ديگر آنكه خلاف راستى نه‌گويى ، سوم آنكه شكيب را كار بندى 246 اصل مردمى گفته‌اند كه كم آزاريست 38 * اگر از دشمن شكر يا بى آن را بىگمان شرنگى شمر 144 اگر گويى و ندانى چه تو و چه آن مرغك كه او را طوطك خوانند كه وى نيز سخن گويست اما نه سخن دانست 45 امانت بردن جوانمردى نيست 109 امانت پذيرفتن بلا پذيرفتن است 108 امانت را كيمياى زر گفته‌اند 110 اندر پادشاهى همه راحت در فرمان دادنست 230 * اندر شورستان تخم مكار كه برندهد 29 * با درفش مشت زدن احمقى بود 198 با گردن‌كشان گردن‌كش باش 149 با مردم نادان صحبت مكن خاصه با نادانى كه پندارد كه داناست 36 * ببايد چميد ار بخواهى چريد ( مصرع ) 120 بجز پير سالار لشكر مباد 228 ح بخويشتن در غلط مشو 29 بدترين كارى پادشاه را دليرى رعيت و بىفرمانى حاشيت است 228 * بدست كسان مار بايد گرفت 139 * برادر هم دوست به 139 بر جهل خرسند مشو 36 برگ نيل تا پوسيده نشود نيل نشود 202 بر گوينده جز گفتار نيست چون شنونده خريدار نيست جاى آزار نيست 4