از دو كس ببايد ترسيد : يكى از دشمن قوى ، و ديگر از يار غدار 144
از عبارت تا عبارت بسيار فرقست 45
از معتمدان اعتماد مبر 52
از نزديكى پادشاه دورى خيزد و از خدمت پادشاه نزديكى 198
از هر كه فربه شوى نزار گشتن هم از وى بود 198
اصل بازرگانى بر جهل نهادهاند و فرع آن بر عقل 166
اصل بازرگانى تصرفست و مروت ، تصرف مال نگاه دارد و مروت جاه 168
اصل جوانمردى آنست كه هر چه بگويى بكنى 248
اصل جوانمردى سه چيز است : يكى آنكه هر چه گويى بكنى ، و ديگر آنكه خلاف راستى نهگويى ، سوم آنكه شكيب را كار بندى 246
اصل مردمى گفتهاند كه كم آزاريست 38
* اگر از دشمن شكر يا بى آن را بىگمان شرنگى شمر 144
اگر گويى و ندانى چه تو و چه آن مرغك كه او را طوطك خوانند كه وى نيز سخن گويست اما نه سخن دانست 45
امانت بردن جوانمردى نيست 109
امانت پذيرفتن بلا پذيرفتن است 108
امانت را كيمياى زر گفتهاند 110
اندر پادشاهى همه راحت در فرمان دادنست 230
* اندر شورستان تخم مكار كه برندهد 29
* با درفش مشت زدن احمقى بود 198
با گردنكشان گردنكش باش 149
با مردم نادان صحبت مكن خاصه با نادانى كه پندارد كه داناست 36
* ببايد چميد ار بخواهى چريد ( مصرع ) 120
بجز پير سالار لشكر مباد 228 ح
بخويشتن در غلط مشو 29
بدترين كارى پادشاه را دليرى رعيت و بىفرمانى حاشيت است 228
* بدست كسان مار بايد گرفت 139
* برادر هم دوست به 139
بر جهل خرسند مشو 36
برگ نيل تا پوسيده نشود نيل نشود 202
بر گوينده جز گفتار نيست چون شنونده خريدار نيست جاى آزار نيست 4
قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 539
مساهمون: عنصر المعالي كيكاووس بن اسكندر بن قابوس بن وشمگير
ص٥٣٩