تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 537

مساهمون:

ص٥٣٧
سى دشمن بشر تو دارى رمونه * نهراسم ور ميركهون ور دونه
چنين گنه دوناكه : بوين هر زونه * بگور خته نخسه آنكس بخونه
98 ح ( به زبان طبرى )
مرگ بپيرى و جوانيستى * پير به مردى و جوان زيستى
57
فرزند چو پرورى و زن چون دارى
129 *
و لكن ز يزدان همى خواه توفيق * كه بكاردانان دهى كاردارى
230
و لكن ز يزدانت توفيق خواهم * كه با كار دانان دهى كار دارى
230 ح
ما را صنما همى بدى پيش آرى * از ما تو چرا اميد نيكى دارى ؟
رو جانا رو همى غلط پندارى * گندم نتوان درود چون جو كارى
38
اى دل چو برفتى ز پى دلدارى * بد كردى و بر روى من آمد عارى
تو يار بدى بدى و نابوده بهى * تنهايى به چو يار بد بسيارى
141 ح
چون بوق زدن باشد در وقت هزيمت * مردى كه جوانى كند اندر گه پيرى
59
اى دل خواهى كه زى دلارام رسى * بىتيمارى بدان مه تام رسى
154
با او بمراد دل بزى اى دل از انچ * گر دانى خواست كامه در كام رسى
155
ترا توفيق خواهم در دعا تا * دهى هر كاردان را كاردانى
230 ح