تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 536

مساهمون:

ص٥٣٦
سبحان اللّه درين جوانى و هوس * روز و شبم انديشه همين بودى بس
كاندر پيرى ز من ببايد كس را * خود پير شدم مرا نبايست از كس
56 ح
گفتم كه اگر دور شوم من ز برش * ديگر نكشد مگر دلم درد سرش
تا گشتم دور دورم از خواب و خورش * بسيار زيان باشد از اندك نگرش
167 ح
اين آتش عشق تو خوش است اى دلكش * هرگز ديدى آتش سوزندهء خوش
83
اى واى مناگر تو به چشم همه كسها * زان گونه نمايى كه به چشم من درويش
85
اى در دل من فگنده عشق تو فروغ * بر گردن من نهاده تيمار تو يوغ
عشق تو بجان و دل خريدستم من * دانى بخريده برنگويند دروغ
168
از دل صنما مهر تو بيرون كردم * و ان كوه غم ترا بهامون كردم
امروز نگويمت كه چون خواهم كرد * فردا دانى كه گويمت چون كردم
149
گر تو بجفا پشت مرا دادى خم * من مهر تو در دلم نگردانم كم
از تو نبرم از انكه اى شهره صنم * تو خفته‌اى و بخفته بر نيست قلم
91
تا بدانجا رسيد دانش من * كه بدانم همى كه نادانم
39 *
سپه‌سلار لشكرشان يكى لشكر شكن كاخر * شكسته شد ازو لشكر و لكن لشكر ايشان
224 *
جهان ديدگان را و ناديدگان * نكردند يكسان پسنديدگان
20
گفتم كه در سراى زنجيرى كن * با من بنشين و بر دلم ميرى كن
58
گفتا كه سپيدهات را قيرى كن * سردى چه كنى پير شدى پيرى كن
59 *
سزد گر برى بنده را تو گلو * چو آيد خداونديش آرزو
17
بيكى شغل دو كس را مفرست از پى آنك * به دو كدبانو ناروفته ماند خانه
150 ح *
مى دشمن بشير تو دارى دمونه * نهراسمى ورى ممنو كهون وردرونه
*
حنين كته دوناك بس هر ردونه * بكورخته اين كسى نخسبى بخونه
98 ( به زبان طبرى )
قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 536 | عنصر المعالي كيكاووس بن اسكندر بن قابوس بن وشمگير / غلامحسين يوسفي