كوزهء آبخورى .
ص 253 س 16 ميزر : رك . ص 320 همين كتاب : « مئزر » .
ص 253 س 17 مزدوجه : يا مزوّجه بمعنى كلاهى بود پنبه آكنده كه صوفيان داشتند
ص 253 س 17 ناخن پيراه : بمعنى مقراض مخصوص ناخنگيرى كه ناخنبر ، ناخنبره ، ناخن - پيراى ، ناخن چين نيز گفتهاند ( مقدمة الادب 1 / 155 ) .
ص 253 س 17 درزى : يعنى دوزندهء جامه و خياط : « چون پيرمرد درزى احوال او بشنيد گفت : كارهاى بندگان خداى عز و جل راست آرد » ( سياستنامه 66 ) نيز رك ص 301 كتاب حاضر .
ص 254 س 2 خانگاه : همان است كه صورت معرب آن يعنى « خانقاه » رايج است بمعنى جايگاه درويشان و صوفيان كه در ان سكونت كنند و محل اجتماع آنان است و آداب و رسوم خود را اجرا مىنمايند ( براى اطلاع بيشتر ، رك . فرهنگ اشعار حافظ 1 / 81 - 101 ) . صورت « خانگاه » در آثار قديم فارسى بسيار ديده مىشود از جمله ، رك . مقالهء التصفيه فى احوال المتصوفه ، بقلم نويسندهء اين سطور ، مجلهء دانشكدهء ادبيات مشهد ج 1 ش 2 و 3 ص 170 .
ص 254 س 4 پاى افزار : چيزى كه بر پا كنند ، پاپوش . پاى افزاى باز كردن نظير پاى افزار گشودن است : « جايى جست كه پاى افزار بگشايد » ( كليله و دمنه 75 / 3 ) ؛ « چون پاى افزار بگشاد پرسيد كه از كجا مىآيى » ( كليله و دمنه 341 / 6 ) .
در جملهء قابوسنامه بمعنى پاى افزار بيرون آوردن .
ص 254 س 3 - 4 نخست پاى افزار از پاى چپ باز كند : نظير اين مطالب را هجويرى نيز نوشته است : « پس بايد مسافر را تا پيوسته حافظ سنت باشد و چون به مقيمى فرا رسد به حرمت نزديك وى درآيد و سلام گويد نخست پاى چپ از پاى افزار بيرون كند كه پيغمبر ( ص ) چنين كردى و چون پاى افزار در پا كند نخست پاى راست در پاى افزار كند و چون پاى افزار بيرون كند پاى بشويد و دو ركعت نماز كند بر حكم تحيت آنگاه برعايت حقوق درويشان مشغول شود . نبايد كه به هيچ حال بر مقيمان اعتراض كند و يا با كسى زيادتى كند بمعاملتى يا سخن سفرهاى خود كند يا علم و حكايات و روايات گويد اندر ميان جماعت كه اين جمله اظهار رعونت بود و بايد كه رنج جمله بكشد و بار ايشان تحمل كند از براى خداى را كه اندران بركات بسيار باشد ( كشف المحجوب 451 - 452 ) . عبادى در كتاب التصفيه فى احوال المتصوفه نوشته است : « و چون در بقعهاى شوند . . . بدست چپ پاى - افزار بيرون كنند » ( ورق 129 پ - 130 ر ) . براى اطلاع بيشتر از آداب
قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 479
مساهمون: عنصر المعالي كيكاووس بن اسكندر بن قابوس بن وشمگير
ص٤٧٩