يكى شدن بخصوص كه وجود مطلق و حقيقى ، تنها اوست .
ص 251 س 14 بهم مىرفتند : يعنى با هم ، همراه يكديگر مىرفتند :
اگر غم لشكر انگيزد كه خون عاشقان ريزد * من و ساقى بهم تازيم و بنيادش براندازيم
( حافظ ، ديوان 258 )
ص 251 س 18 ددگان : دده كه در پهلوى
datak
است يعنى دد و جانور درنده ، و جمع آن ددگان شده است .
ص 251 س 19 بازو داد و پاى دراز كرد : بازو دادن بمعنى كسى را يارى كردن است ولى درين جا ظاهرا يعنى : بازوى خود را حائل كرد و دراز كشيد .
ص 252 - س 7 - 8 تسليم و تصديق : تسليم يعنى « استقبال قضاء به رضاء » ( تعريفات سيد شريف جرجانى ؛ بنقل از تاريخ تصوف در اسلام 641 ) و بعبارت ديگر يعنى گردن نهادن به حكم و راى و قضاى خداوندى و حتى خشنودى دل به آنچه او پسندد كه اين حالت اخير « مقام رضا » است ( راجع به مقام رضا ، رك . فرهنگ اشعار حافظ 1 / 586 595 ) . مولوى گفته است :
اى مسلمان بايدت تسليم جست * زان كه مقصود از ازل تسليم تست
حافظ گويد :
در دايرهء قسمت ما نقطهء تسليميم * لطف آنچه تو انديشى حكم آنچه تو فرمايى
فكر خود و راى خود در عالم رندى نيست * كفرست درين مذهب خودبينى و خود رايى
( حافظ ، ديوان 352 )
تصديق نيز بمعنى باور داشتن و اقرار كردن ناشى از همين حالت است .
ص 252 س 8 بهمگى خود بىمنع باشى : يعنى سر تا پا بىمضايقه و تسليم باشى ( از افادات آقاى همايى ) .
ص 252 س 10 مكاشفت كردن : « با كسى جنگ و دشمنى آشكارا كردن » ( تاج المصادر ) : « بنده برگ نداشت پيرانه سر كه از محنتى بجسته و ديگر مكاشفت با خلق كند و جهانى را دشمن خويش گرداند » ( تاريخ بيهقى 163 ) ؛ « تا ايشان را مقرر گردد كه عداوت برخاسته است و خانها يكى شده است و اسباب منازعت و مكاشفت بريده شود » ( تاريخ بيهقى 510 ) نيز رك . كليله و دمنه 283 / 2 و ص 296 كتاب حاضر .
ص 252 س 11 منى : يعنى عجب و خودخواهى و خودبينى و تصوف نفى منى است زيرا بنيان آن بر عشق و خداپرستى عاشقانه است ورد هر گونه خودپرستى : « منى از ميان بردار