تا منيت من به تو باشد » ( از مناجات با يزيد بسطامى ، منقول از تذكرة الاولياى عطار در لغتنامهء دهخدا ص 943 ستون دوم ، يّت مصدرى ص 29 ) .
ص 252 س 12 غرض را فرو گذارد و جانب خويش بگذارد : فرو گذاشتن يعنى صرف نظر كردن و ترك كردن و نيز گذاشتن ( گذاردن ) در قسمت اخير جمله يعنى رها كردن و ترك كردن و صرف نظر نمودن است يعنى از منفعت خويش طرفدارى نكند .
ص 252 س 12 صدق : يعنى اعتقاد راستين ، مقابل خلاف بمعنى انكار ؛ كمى پايينتر آمده است : « عين صدق نفى خلافست » .
ص 252 س 12 - 13 به عين دوگانگى در هيچ چيز نهنگرد : دوگانگى در برابر يگانگى و وحدت است بمعنى اختلاف ؛ كمى پايينتر نيز آمده است . « عين حقيقت نفى دوگانگى است » .
ص 252 س 13 پنداشت : يعنى پندار ، گمان ، وهم و نيز بمعنى خودپسندى و عجب و تكبرست :
لاف تو محروم مىدارد ترا * ترك آن پنداشت كن در من درآ
( مولوى ، مثنوى نيكلسن 3 / 128 ب 2253 ، نقل از فرهنگ مثنوى 2 / 344 ) خواجه عبد اللّه انصارى نوشته است : « الهى پنداشتم كه ترا شناختم اكنون پندار را در آب انداختم » ( رسالهء واردات 13 ) . درين جملهء قابوسنامه شايد پنداشت ، علاوه بر آنچه گذشت ، در برابر « يقين » باشد كه باصطلاح صوفيه يعنى رؤيت حقيقت و وصول بدان بمدد ايمان و حالتى كه هر شك و ريبى از ضمير عارف زدوده مىشود و اين مرحلهء نهائى كمال معنوى و جميع احوال است ( تاريخ تصوف در اسلام 405 ببعد ) .
ص 252 س 16 كرامات : يعنى امور خارق العاده از طرف كسى كه ادعاى پيغمبرى نداشته باشد بظهور برسد مثل برخى كارها از نوع بهبود بخشيدن بيماران و آگاهى از ضمائر و امثال آن كه به اولياى صوفيه نسبت دادهاند ( براى اطلاع بيشتر رك . تاريخ تصوف در اسلام 241 - 270 ؛ فرهنگ اشعار حافظ 496 - 516 ) .
ص 252 س 17 اولياء : جمع ولى است و آن در اصطلاح صوفيان پيشوا و رهبرى است كه سالك را به حقيقت رهبرى مىكند . الفاظى از قبيل پير ، شيخ ، قطب ، دليل راه و مراد نامهاى مختلفى است كه به چنين مرشدى داده مىشود ( براى اطلاع بيشتر رك .
تاريخ تصوف در اسلام 230 - 240 ؛ فرهنگ اشعار حافظ 32 - 38 ) .
ص 252 س 17 دور از طريق عقل بود : در نسخهء اساس « عدل » است . در اصطلاح ، امر متوسط ميان افراط و تفريط را عدل گويند ( فرهنگ علوم عقلى 352 ) و نيز بمعنى « نهادن هر چيز بجاى خود » است ( هجويرى ، تاريخ تصوف در اسلام 650 ) ولى بقياس بقيهء جمله و نسخههاى ل و ن و ب به « عقل » اصلاح شد .