تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 471

مساهمون:

ص٤٧١
شايد هم منظور نويسندهء قابوسنامه ارتباطى دارد با « صبر » كه از اصطلاحات صوفيه است بمعنى آن كه لازمهء فقر ، صبر و تحمل است بعلاوه سير در مقاماتى كه سالك بايد طى كند و گذشتن از دشواريها بدون صبر و تحمل ممكن نيست و تربيت نفس به صبر ، خود سبب سكون خاطرست ازينرو آن را يك نيمهء ايمان بلكه همهء ايمان شمرده‌اند ( براى اطلاع بيشتر رك . تاريخ تصوف در اسلام 283 - 286 ؛ فرهنگ اشعار حافظ 296 - 302 ) . كمى پايين‌تر هم در جوانمردى عيارى ، لزوم شكيبايى ياد شده است حتى فرق ميان جوانمردى و ناجوانمردى را « صبر » دانسته است . ص 247 س 2 پاك عورت : يعنى پاكدامن و عفيف و كسى كه مىتواند در برابر شهوت خوددارى كند ؛ نظير « پاك شلوار » ( ص 458 همين كتاب ) . ص 247 س 3 - 4 بر اسيران دست نكشد ؛ اگر ضبط نسمهء اساس درست باشد ظاهرا دست كشيدن درين جا بمعنى دست درازى و تعدى است . ص 247 س 4 بدكنان : بمعنى بدكنندگان و بدكرداران است . ص 247 س 5 داد از تن خود بدهد : يعنى اول در مورد خود به حق و انصاف داورى و رفتار كند : « قال المحاسبى : الفتوة ، ان تنصف و لا تستنصف » ( رسالهء فتوتيه ، مير سيد على همدانى ، نسخهء كتابخانهء ايا صوفيه 1943 ) . ص 247 س 9 كوهستان : يا كهستان كه صورت معرب آن يعنى « قهستان » معروف است ، رك . ص 377 همين كتاب : « قهستان » . ص 248 س 6 - 7 غمز كردن : درين جا سخن‌چينى ، سعايت و بدگويى ، راز كسى را اظهار كردن است ؛ فردوسى گفته است :
مرا غمز كردندكان پر سخن * به مهر نبى و على شد كهن
( چهار مقاله 81 ) ص 248 س 8 يك بديگر : ضبط ل و ن و پ : به يكديگر ، و ب : يك بيك ، است . شايد ضبط نسخهء اساس در قديم رايج بوده و شايد هم مصحف « بيك ديگر » است . ص 248 س 11 يك قدم فرازتر نشيند : فراز يعنى به پيش ، به جلو و مفهوم جمله نظير آنست كه امروز مىگوييم : « آن طرف‌تر بنشيند » . ص 249 س 1 پاك جامگى : يعنى پرهيزگارى و پارسايى و عفت . ص 249 س 1 بسيار سلاحى : اين كلمه را آقاى سعيد نفيسى « آماده بودن به جنگ » ( قابوس‌نامه ص « مه » ) و نيز « دلاورى و دليرى بسيار » ( منتخب قابوسنامه 297 ) معنى كرده‌اند . ص 249 س 1 - 2 زبان‌دوستى : نسخه بدلها با هم اختلاف دارند ؛ در چاپ هدايت نيز مانند نسخهء اساس « زبان دوستى » است . اگر « زبان دوستى » باشد ظاهرا يعنى پابند بودن به قول و پيمان و آنچه به زبان مىآورد چنان كه « زبان دادن » يعنى به زبان چيزى را تعهد