تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 469

مساهمون:

ص٤٦٩
فاعل از كون است يعنى موجود و مقابل فاسد است ، آنچه موجود است و موجود شود و وجودش مسبوق به عدم باشد كائن گويند و بطور جمع اطلاق بر موجودات جهان بطور كلى مىشود و گاه بر محدثات بتنهايى اطلاق مىگردد در مقابل مبدعات » ( مجموعهء دوم مصنفات بابا افضل كاشانى ص 240 ، تفسير ما بعد الطبيعهء ابن رشد ص 39 ، 40 ، 851 بنقل از فرهنگ علوم عقلى 335 ) . ص 244 س 4 طبايع : جمع طبيعت بمعنى سرشتهاست و درين جا منظور طبايع اربعه يعنى چهار عنصر : آب ، باد ، خاك و آتش است كه قدما به آنها اعتقاد داشته‌اند ( رك . « طبيعت پنجم » يادداشت بعد ) . ص 244 س 4 طبيعت پنجم : اصطلاحى فلسفى ، يعنى « طبيعت استحالت پذير ، و آن جوهر افلاك است ؛ مقابل چهار طبيعت ديگر كه عناصر اربعه باشد » و « طبيعت خامسه » نيز خوانده مىشود ( فرهنگ فارسى دكتر محمد معين ؛ نيز رك . رسائل اخوان - الصفا ج 2 ص 29 بنقل از فرهنگ علوم عقلى 335 ) . كمى پايين‌تر در همين كتاب « عنصر خامس » خوانده شده است . ص 244 س 4 جوهر : يعنى اصل و بنيان در فلسفه مقابل عرض است يعنى آنچه قائم بذات است و بقول ابن سينا بخويشتن ايستاده است ( رك . دانشنامهء علائى ، بخش دوم ( علم الهى ) ، تصحيح دكتر معين ، ص 8 - 10 ) . ص 244 س 8 اثير : صورت معرب كلمهء يونانى
aether
است يعنى كرهء آتش كه بعقيدهء قدما بالاى كرهء هواست ، عنصرى است رقيق و تنك و بىوزن كه فضاى بالاى هواى كرهء زمين را فراگرفته است ( فرهنگ فارسى ) . ص 244 س 9 عنصر خامس : مربوط به طبيعت پنجم است و با عناصر چهارگانه متفاوتست ، رك . يادداشت همين صفحه : « طبيعت پنجم » . ص 245 س 1 جسدانى : ( به فتح اول و ثانى ) بمعنى جسمانى است . ص 245 س 1 پنج خانه : آيا مىتوان تصور كرد كه محرف « پنجگانه » است كه در ديگر نسخه‌ها آمده و يا ضبط نسخهء اساس درست و مرسوم بوده ؟ ص 246 س 1 جوامردى : اگر كاتب اشتباهى نكرده باشد ، صورت مخفف « جوانمردى » است . در لغت نيز جومرد و جومردم را بمعنى جوانمرد و سخى ضبط كرده‌اند ( فرهنگ نفيسى ) . ص 246 س 2 صفا : « صفا : پاكى در مقابل كدر است و خلوص از ممازجت طبع است و دورى از مذمومات » ( فرهنگ علوم عقلى 320 ) . در تصوف ، صفا را چنين تعبير كرده‌اند : « گفتم كه صفا ضد كدر و كدر از صفات بشر بود ، و بحقيقت صوفى بود آنكه او را از كدر گذر بود » ( كشف المحجوب 37 ) ؛ « و سئل الكتانى رحمه اللّه