احمد در روزگار محمود غزنوى پس از بركنارى ابو العباس فضل بن احمد اسفراينى وزير شد و در اواخر پادشاهى محمود ، سلطان او را عزل كرد و به زندان افگند .
مسعود غزنوى كه به سلطنت رسيد خواجه احمد بن حسن ميمندى از زندان كالنجر آزاد گشت و مسعود او را به وزارت نشاند ؛ تفصيل وزارت وى در دورهء مسعود غزنوى در تاريخ بيهقى مندرج است ( نيز رك . فرخى سيستانى 102 - 104 ) . اين عبد الرزاق در دورهء زندان با پدر بود و در عصر مسعود ، بنابر اشارات ابو الفضل بيهقى ، جزء درباريان محسوب مىشد ؛ هموست كه فرخى سيستانى مدحش كرده است ( رك . فرخى سيستانى 119 - 120 ) بعد در اواخر پادشاهى مودود بن مسعود ، عبد الرزاق ميمندى وزير شد و اين حكايت مربوط به روزگار وزارت اوست .
ص 237 س 12 مشرف درگاه : مشرف بمعنى خبرگزار و جاسوس بوده است . خواجه نظام الملك « اندر مشرفان و كفاف ايشان » نوشته است : « كسى كه بر وى اعتماد تمام است او را اشراف فرمايند تا آنچه به درگاه رود او مىداند و بوقتى كه خواهند و حاجت افتد مىنمايد و اين كس بايد كه از دست خويش بهر ناحيتى و شهرى نايبى فرستد سديد و كوتاه دست تا اعمال و اموال را تيمار دارد و آنچه رود از اندك و بسيار بعلم ايشان باشد » ( سياستنامه 78 ) . براى اطلاع بيشتر رك . فرخى سيستانى : « نقش مشرفان » ص 323 ببعد ؛ نيز رك .
Nazim ( Moh . ) , The Life and Times of Sultan Mahmud of Ghazna , Cambridge 1931 , PP . 144 - 145
ص 237 س 16 سماقوا : سماقوا يا سماق با يعنى آش سماق ، و سماق گياهى است از ردهء دولپهايهاى جدا گلبرگ كه سردستهء تيرهء سماقيان مىباشد . اين گياه به شكل درخت يا درختچه است . اسم لاتينى آن :
Rhus Coriaria
و به زبان فرانسوى
Sumac
است ( فرهنگ فارسى دكتر معين ) . نيز رك . ترجمهء تقويم الصحه
f . 41 b - 42
:
« سماقبا » ( مجلهء دانشكدهء ادبيات مشهد ج 1 ش 1 ص 25 ) .
ص 238 س 9 بايد كه وزير تو آب نخورد كه تا تو نهدانى : اين تعبير هنوز رايج است چنان كه مىگويند : « فلان كس بدون اطلاع فلانى آب نمىخورد » كنايه از اين كه همه چيز را به او مىگويد .
ص 238 س 13 شكل خويش : در بعضى نسخهها ( ن ) : همشكل ضبط شده ؛ شكل درين جا يعنى نظير ، مانند ، مثل .
ص 239 س 3
أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى
: قرآن ، سورة النازعات ( 79 ) آيهء 24 يعنى [ فرعون با رجال خود انجمن كرد و گفت ] : منم خداى بزرگ شما .
ص 240 س 5 جفت : درين جا بمعنى « گاو زراعت كننده » است ( برهان قاطع ) . ن : جفت گاو ، بقياس ديگر مطالب منظور همان گاو است . در اصطلاح كشاورزى و آبيارى نيز