هنوز « جفت » بمعنى يك زوج گاو براى شخم زدن به كار مىرود .
ص 240 س 5 بسيجيده : ( يا پسيجيده ) از بسيجيدن يعنى آماده و مهيا و فراهم شده : « مستوره بر فور ساخته و بسيجيده به خدمت شتافت » ( كليله و دمنه 394 / 10 ) . اين كلمه را « امروز به جيم تلفظ مىكنيم و مولانا نيز در مثنوى با گيج قافيه آورده ( دفتر چهارم ب 2849 ) :
گفت و گو بسيار گشت و خلق گيج * در سرو پايان اين چرخ بسيج
ولى در شاهنامه و اسكندرنامهء نظامى با هيچ نيز قافيه شده است ، پس هر دو تلفظ ممكنست صحيح شمرده شود و هر يك خاص ناحيهاى به حساب آيد ، و يا اين كه به اصل رجوع بايد كرد و قافيه را ملاك دانست . هرن در چاپ لغت فرس اسدى آن را پسيچ آورده ، ولى در اصل اسدى جيم و چى همه مخلوط و در زير باب الجيم آمده است » ( مجتبى مينوى ، كليله و دمنه 394 / 10 ح ) .
ص 240 س 6 فضله : بمعنى زائد و زيادتى ، در نسخهء ن نيز بجاى آن كلمهء « زيادتى » به كار رفته است .
ص 240 س 9 خويشتن پوش : آقاى سعيد نفيسى اين كلمه را « مفيد به حال خود » معنى كردهاند و نيز در بقيهء همين جمله « پوشيدن » را بمعنى فايده رساندن دانستهاند ( قابوسنامه ص « مد » ) .
ص 241 س 1 زودكار : بمعنى تندكار است و سريع العمل . ابو الفضل بيهقى « بسته كار » را بمعنى كند كار و سست راى به كار برده است و برابر آن « گشاده كار » را قرار داده :
« اما يك عيب دارد كه بستهكار است و اين كار را گشادهكارى بايد . امير گفت شاگردان بد دل و بسته كار باشند چون استاد شدند و وجيه گشتند كار ديگرگون كنند » ، « او بسته كار است و من شتابزده » ( تاريخ بيهقى 337 و 2 ح ) .
ص 241 س 1 استودهكار : در همه نسخهها كلمهء نخستين « ستوده » است ؛ استوده ، جايى به نظر نرسيد شايد خطاى كاتب يا تلفظى ازين كلمه باشد .
ص 241 س 1 تا حريفانت بسيار باشند : ظاهرا درين جا منظور از « حريفان » خريداران و مشتريان است بخصوص كه كمى پايينتر هم مىگويد : « پس حريف را مگريزان بمكاس و لجاج بسيار تا در پيشهورى مرزوق باشى » و نيز « بسيار حريف » را بمعنى « بسيار مشترى و پر مشترى » به كار برده است .
ص 241 س 5 بار خداى : خداى متعال يا پادشاه را گويند و نيز بمعنى خداوند ، سرور ، صاحب است و درين جا مورد اخير منظور است كه متضمن اداى احترامى به خريدار باشد .
ص 241 س 10 زبونگير : يعنى عاجز آزار و عاجزكش .