تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 463

مساهمون:

ص٤٦٣
ص 232 س 2 رباط فراوه : فراوه شهر كوچكى از نواحى نسا كه ميان دهستان و نسا و خوارزم واقع بوده و عبد اللّه بن طاهر در روزگار مأمون آن را بنا كرده است ( معجم البلدان 3 / 866 ) . ص 232 س 15 سياست : بمعنى شيوهء ادارهء مملكت و طرز رعيت دارى است و هم بمعنى مجازات و تنبيه خطاكاران كه از لوازم اين كارست و ظاهرا درين جا معنى اخير مرادست كه بىآن كسى فرمان نبرد و نتيجهء حكايت مذكور در فوق نيز هست . ص 233 س 9 نفور : با فتح اول - كه در نسخهء اساس است - بمعنى گريزنده و رمنده است و با كلمهء « گيرى » مناسب نمىنمايد و شايد بوده است : « نفور گردى » . منوچهرى گفته است :
در همه كارى صبور ، وز همه عيبى نفور * كالبد تو ز نور ، كالبد ما زلاد
( منوچهرى ، ديوان 19 ) اما اگر كلمهء دوم را تغيير ندهيم و « گيرى » بخوانيم ناگزير عبارت به صورت « نفور گيرى » با ضم نون معنى متناسب دارد زيرا « نفور » بضم اول بمعنى رميدن است ( المصادر 29 ) و درين صورت معنى جمله « نفرت‌گيرى » است كه در نسخهء ب همچنين است . اما نفور دوم بىشك با فتح نون است . ص 233 س 11 آن تقصير توفير دشمنان باشد : راجع به « توفير » رك . ص 453 همين كتاب ظاهرا درين جا بمعنى « سود » است . ص 233 س 14 ماليدن : يعنى كيفر دادن و سركوبى : « و نيز كدام نكوكارى را اين منزلت تواند بود كه مصلحان آسوده باشند و مفسدان ماليده » ( كليله و دمنه 7 / 18 ) . ص 234 س 4 بر سر ملا : يعنى در حضور همه و پيش جمع ، همان است كه در جاهاى ديگر به صورت « بر سر جمع » به كار رفته است : « و با اين همه البته بر سر جمع نگفته‌ام ، و در ان جانب هيبت او برعايت رسانيده‌ام » ( كليله و دمنه 103 / 3 ) . ص 234 س 4 اندر نهان كسى را بگوى تا پروانه باشد : كمى پايين‌تر نيز آمده است : « بر سر ملا نگفتى مگر بپروانه » ( ص 234 س 8 ) . پروانه بمعنى فرمان پادشاهان و حكم ، برات و حواله است ( فرهنگ فارسى ) . در سياست‌نامه مىخوانيم : « اندر احتياط كردن پروانه‌ها در مستى و هشيارى : پروانه مىرسد به ديوان و خزانه اندر مهمات ولايت و اقطاع و صلات . باشد كه بعضى از اين فرمانها در حال خرمى ( ظاهرا مفهوم آن مقابل هشيارى است ) باشد و اين كارى نازك است . اندر اين احتياطى تمام مىبايد . و باشد كه گويندگان را نيز تفاوتى افتد يا چنان كه بايد نشنيده باشند . بايد كه اين رسالت بر زبان يك تن باشد و اين يك تن به زبان خويش گويد نه بنيابت . و شرط چنان باشد كه هر چند كه اين فرمان برسانند