هر كسى را بهر كارى ساختند * ميل آن را در دلش انداختند
همچنان كه سهل شد ما را حضر * سهل باشد قوم ديگر را سفر
آن چنان كه عاشقى بر سرورى * عاشق است آن خواجه بر آهنگرى
( مولوى ، امثال و حكم 4 / 1942 )
« از هر ديگى نوالهاى خوش باشد » ؛ « هر خاتونى آشى پزد » ( نيز براى شواهد ديگر ، رك . امثال و حكم 1 / 164 ) . اين مثل عربى در كتابهاى امثال تازى به نظر نرسيد . « در مقامات أبى الفضل بديع الزمان همدانى ، المقامة الجاحظية ، ص 75 آمده است : يا قوم لكل عمل رجال و لكل مقام مقال و لكل دار سكان و لكل زمان جاحظ . بدين مثل در جهانگشاى جوينى ج 3 ص 19 س 10 نيز تمثل رفته است » ( دكتر يزدگردى ، نفثة المصدور 347 ) .
ص 230 س 8 و لكن ز يزدان همىخواه . . . : آقاى نفيسى نيز در حاشيه بيت مورد نظر را به صورت زيرين آوردهاند كه عين ضبط نسخهء ل است :
و ليكن ز يزدانت توفيق خواهم * كه با كاردانان دهى كاردارى
( قابوسنامه 169 / 2 ح )
ص 230 س 8 كاردارى : ظاهرا بمعنى حكومت و ولايت است .
به خدايى كه كرد گردون را * كلبهء قدرت الهى خويش
كه نديدم ز كاردارى عشق * هيچ سودى مگر تباهى خويش
( انورى ، لغتنامهء دهخدا )
و به تعبير امروزى يعنى « مأموريت » .
ص 230 س 13 پادشاه به صورت با رعيت راست است : درين جا « راست » بمعنى « يكسان و همانند » است :
كه يا رد داشت با او خويشتن راست ؟ * نبايد بود مردم راهزاكا
( دقيقى ، گنج بازيافته 77 بنقل از لغت فرس 253 )
ص 230 س 15 شنيدم اى پسر كه بروزگار جد تو . . . : « اين حكايت را حكيم سنائى در مثنوى حديقة الحقيقة كه در سال 524 ( 49 سال پس از اتمام اين كتاب ) تمام شده تقريبا حرف به حرف نظم كرده است » ( سعيد نفيسى ، قابوسنامه 280 ) . براى مطالعهء صورت منظوم اين حكايت رك . حديقة الحقيقة ، تصحيح مدرس رضوى ، ص 545 ببعد و نيز قابوسنامه 280 - 283 .
ص 230 س 16 نسا : « نويسندگان قديم يونانى و رمى و جغرافيا نويسان ايرانى و تازى قرون وسطى از چندين نسا نام بردهاند . هنوز هم در ايران سرزمينهايى است كه داراى همين نام هستند . نظر بمعنى لفظى واژهء نسا اگر چندين سرزمين داراى همين نام