تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 457

مساهمون:

ص٤٥٧
مشهور است » ( كليله و دمنه 321 / 4 و 105 / 1 ) .
چنين بددل مباش از كار ترسان * كجا باشد از اينها بر تو آسان
( ويس و رامين 40 / 229 )
چنان دلتنگ شد رامين دران بزم * كزو بگريخت همچون بددل از رزم
( ويس و رامين 83 / 122 ) نيز براى شواهد بيشترى از كتاب المصادر زوزنى ( ص 418 ) و حديقهء سنائى ( ص 387 - 388 و 739 ) و نظامى ( گنجينهء گنجوى ص 17 ) رك . كليله و دمنه 321 / 4 ح . ص 223 س 11 طلايه فرستادن : طلايه ( مأخوذ از طلائع ( طلايع ) عربى ، جمع طليعه ) گروهى از سپاهيان كه پيشاپيش لشكر حركت كنند تا از وضع دشمن آگاه شوند و خبر دهند و طلايه فرستادن ، اعزام اين دستهء پيشرو است . ص 224 س 1 دمار ازيشان برآريم : يعنى ايشان را هلاك كنيم و از ميان برداريم . آقاى مجتبى مينوى در معنى « دمار » نوشته‌اند : « گويا دمار درين تعبير ( دمار از سر - برآوردن ) به معناى ريشهء غضروفى زرد رنگ دوال مانندى باشد كه در دو طرف ستون فقرات در طول عضلات پشت مازه قرار دارد ، نه دمار بمعنى هلاك » ( كليله و دمنه 96 / 2 ح ) . آقاى دكتر معين نيز نوشته‌اند : « دمار : ريشه‌هاى گوشت . در دكانهاى كبابى و چلوكبابى ، گوشتى را كه براى تهيهء كباب آماده كرده‌اند ، بدوا همهء رگ و ريشه‌هاى آن را با كارد جدا كنند . اين رگ و ريشه‌ها را دمار گويند ، و آنها را بنام « دمارى » به فقيران فروشند و آنان آنها را پخته و سوپ رقيقى تهيه كرده و خورند » ( فرهنگ فارسى ) . ص 224 س 1 علامت علامت ، فوج فوج : علامت بمعنى علم و درفش سپاهيان نيز هست و درين جا مجازا گروهى از سپاه - كه علامت مشخص و واحدى دارند - مرادست ؛ يعنى لشكر را دسته دسته پيش دشمن به جنگ بفرست نه بيك بار . ص 224 س 9 - 10 و اگر مقصود بىحملة الامير بحاصل شود فبها و نعمه : عبارت اخير يعنى « بسيار خوب » ؛ در كليله و دمنه نيز مىخوانيم : « اگر بخويشتن نزديك نشستى و ازين اقدام اعراض نمود فبها و نعمت » . آقاى مجتبى مينوى درين مورد نوشته‌اند : « اصطلاحى است كه در جواب جملهء مشروط به كار مىرود . مثل اين كه بگوييم « اگر اين كار را كردى كه كردى و بسيار خوب » . گاهى فقط « فبها » گفته مىشود . ضمير مؤنث در « فبها » بجاى فعلة يا خصلة و امثال آنست . مواردى هست هم در عربى و هم در فارسى كه اين جواب به كلى حذف شده است » ( كليله و دمنه 205 / 5 ح ) .