تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 459

مساهمون:

ص٤٥٩
رك . اسم مصدر ، حاصل مصدر 148 - 149 ) . ص 228 س 3 عزيز ديدار : يعنى كسى كه ديدار او به آسانى و فراوان دست ندهد زيرا عزت بمعنى كميابى نيز هست ، حاصل جمله آنست كه خود را زياد به مردم نشان مده . ص 228 س 10 ويرا در وزارت تمكينى تمام كن : تمكين درين جا بمعنى قدرت و مكانت بخشيدن است . ص 229 س 1 برو بسته نباشد : ضبط نسخه بدلها « فروبسته نباشد » است كه معنى آن آشكارست . چون ضبط نسخهء اساس نيز مفيد معنى است در ان تغييرى داده نشد . ص 229 س 3 يكباره پيه بگربه نتوان سپردن : مثلى است ، نظير آنچه امروز هم رواج دارد : دنبه را دست گرگ ( يا گربه ) نبايد داد و يا گوسفند را به گرگ سپردن و گوشت را بدست گربه سپردن ( امثال و حكم 3 / 1330 - 1331 ) . ص 229 س 7 عفو كردن خونى : خونى بمعنى قاتل و خونريز و كشنده است . در خراسان در محاوره گاه گفته مىشود : « قاتل خونى » . در جملهء بعد : « اگر مستحق خونى را عفو كنى تو نيز بدان خون بقيامت شريك باشى و گرفتار » ياء در « خونى » ياء نسبت نيست و ياء نكره است يعنى اگر مستحق قتل را ببخشى تو نيز بدان خونى كه او ريخته است در قيامت شريك شمرده خواهى شد و گرفتار خواهى بود . ص 229 س 10 كسى را كه قصدى پديد آيد : در نسخه‌هاى ل و ن و پ « قسطى » است ؛ قسط بمعنى عدل و داد ، نصيب و حصه و ترتيب از روى عدل و داد است و با جملهء : « . . . پديد كنى اعتماد بر آن مكن كه پديد كرده باشى » كه در ان نسخه‌هاست مناسب است و با نسخهء اساس هم متناسب مىنمايد . « قصد » نيز مفيد معنى هست ولى ضبط نسخهء اساس با همه نسخه‌ها و چاپها متفاوتست و خالى از ابهام نيست . هدايت كلمهء مورد نظر را « قسط » بفتح قاف خوانده و بيداد و جور معنى كرده است : « و كسى را كه قسطى بر او پديد كنى اعتماد بر او مكن » . ص 229 س 12 با قصد خويش مضاف كنند : درين مورد نيز ضبط ل و ن و پ « قسط » است و چنان كه در حاشيه توضيح داده شده قسط مناسب‌ترست بقياس معنى جمله و ضبط ديگر نسخه‌ها و كسره‌اى كه در نسخهء اساس زير قاف ديده مىشود . ص 230 س 2 و بدانچه تو در باب چاكرى معنى باشى : مفهوم جمله آنست كه به چاكرى عنايت و حسن نظرى داشته باشى ؛ شايد « معنى » ( به تشديد ياء ) همان است كه آن را بمعنى « مشغول و گرفتار » تعبير كرده‌اند ( فرهنگ نفيسى ) . ص 230 س 3 شراب‌دار : مأمور آبدارخانهء پادشاهان و بزرگان است و شراب‌دارى شغل اوست . ص 230 س 4 لكل عمل رجال : نظير : هر كسى را بهر كارى ساختند ؛ از هر كسى كارى ساخته است :