تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 456

مساهمون:

ص٤٥٦
ص 221 س 2 سمرقند : شهر معروف در ناحيهء سغد ( رك . معجم البلدان 3 / 133 - 138 ) ؛ نيز
Le Strange 465
؛ ترجمهء فارسى ص 492 ببعد ) . سمرقند يكى از دو شهر مهم سغد و بخصوص مركز سياسى و مانند بخارا كرسى ايالت سغد بوده است . ص 221 س 2 توقيع كردن : « منشورش توقيع كرد » درين جا مراد امضا كردن فرمان است : « قلم عطارد منشور دولتش توقيع كند » ( كليله و دمنه 197 / 13 ) . ص 221 س 2 خلعتش داد : خلعت ، جامه‌اى بوده كه پادشاه و وزير يا شخص بلند مرتبه‌اى به اشخاص ببخشد . در قديم رسم بوده است كه بمناسبت انتصاب كسى به مشاغل مهم ، مخدوم به او خلعت مىداده است ؛ نمونهء آن در موارد انتصابات مختلف در تاريخ بيهقى ديده مىشود . ص 221 س 3 چون خدمت وداع بكرد : خدمت كردن درين جا يعنى تعظيم و كرنش ؛ مفهوم جمله اين است كه چون بعنوان وداع تعظيم و اداى احترام نمود . ص 221 س 13 بخارا : شهر معروف در ناحيهء سغد ( رك . معجم البلدان 1 / 517 - 522 ؛
Le Strange 460
؛ ترجمهء فارسى 490 ببعد ) . بخارا يكى از دو شهر مهم سغد و بخصوص مركز دينى و مانند سمرقند كرسى ايالت سغد بوده است و اكنون از شهرهاى معروف و مهم ازبكستان شوروى است . ص 222 س 1 كسى زهره دارد كه بر ان فرمان كار نكند : زهره داشتن درين جا بمعنى جرأت و شهامت داشتن است . ص 223 س 3 با لشكر محسن باش : محسن بمعنى احسان كننده و نيكوكارست يعنى نسبت به ايشان احسان و نيكوكارى كن . ص 223 س 4 - 5 مصاف ساختن : مصاف با تشديد آخر جمع مصف است يعنى مكان صف‌آرايى وصف زدن . گاه نيز بمعنى « صف » به كار مىرود . جنگ و جايگاه جنگ را هم گفته‌اند . مصاف ساختن درين جا يعنى صف‌آرايى و آمادگى كار جنگ . ص 223 س 6 - 7 جناح لشكر : جناح بمعنى بال است و جناح لشكر كنارهء لشكر است و عده‌اى از سپاهيان « كه از دو سوى لشكر جهت استظهار مىباشند و فردوسى و نظامى بمعنى مقدمة الجيش و پيش لشكر گفته‌اند » ( فرهنگ نفيسى ) . ص 223 س 9 اندر حرب دلير مباش : دلير درين جا يعنى بىپروا و بىملاحظه و گستاخ و بى - باك و مقصود آنست كه بىتأمل و بىخردانه بجنگ روى مياور « كه لشكر خويش بر باد دهى » و اين گونه دليرى مطلوب نيست . ص 223 س 9 بد دل ، بددلى : بددل ، درين جا بمعنى ترسو و كم دل و بددلى يعنى ترس و جبن و كم‌دلى : « و حسد جاهل از عالم و ، بدكردار از نيكو فعل ، و بد دل از شجاع