ص 219 س 11 دلمشغولى : يعنى اضطراب و ناراحتى و تشويش فكر و توجه آن به دشوارى يا خطرى ؛ دلواپسى .
ص 219 س 16 كاشغر : نام ولايتى در وسط بلاد تركستان ( رك . معجم البلدان 4 / 37 ) .
ص 219 س 16 خاقان : كلمهاى است تركى بمعنى شاهنشاه ، عنوانى است كه پادشاهان چين و تركستان را بدان ناميدهاند . درين جا خاقان تركستان منظورست بقرينهء كلمهء « كاشغر » و « خاقان تركستان » در سطور بعد .
ص 220 س 2 ملاطفه : و ملطفه ( به تشديد طاء ) بمعنى نامهاى كوچك كه حاوى خلاصهء مطالب و اخبار باشد . ملطفه در متون قديمى فارسى ، از جمله تاريخ بيهقى و راحة الصدور آمده است و « ملاطفه » نيز در سياستنامه و راحة الصدور و ديگر كتابها ديده مىشود ؛ براى اطلاع بيشتر رك . چهار مقاله 25 / 5 ح و 464 تع .
« ملاطفهء ديگر » را مىتوان « ملاطفهاى ديگر » نيز خواند .
ص 220 س 7 - 8 تا او خويشتن را ببرگ نكند . . . : « برگ » بمعنى اسباب و لوازم و دستگاه است ، يعنى تا او براى خويشتن دستگاه و سامانى فراهم نياورد .
ص 221 س 1 ابو الفضل [ بلعمى ] : منظور ابو الفضل محمد بن عبد اللّه البلعمى است كه از سال 279 هجرى وزارت اسمعيل بن احمد سامانى و پسرش احمد و نصر بن احمد را بر عهده داشته و در سال 326 هجرى از وزارت بر كنار شده است و بسال 330 هجرى فوت كرده است . پسر او همان ابو على محمد بلعمى است كه وزير منصور بن نوح سامانى بوده و مترجم تاريخ طبرى ، معروف به تاريخ بلعمى است . اين خانواده از باب انتساب به « بلعمان » از نواحى مرو يا « بلعم » روم به بلعمى معروف شدهاند ( تاريخ ادبيات در ايران 1 / 623 ) . بلعمىها در تاريخ ادبيات ايران به فضل و ادبپرورى معروفند ( نيز رك . مآخذ مذكور در قابوسنامه ، تصحيح سعيد نفيسى ، ص 278 - 279 ) .
ص 221 س 1 - 2 صاحب ديوانى : صاحب ديوان ، رئيس ديوان ، وزير ، متصدى امور مالى و ناظر خزانه بوده است و صاحب ديوانى ، شغل او . « چنان كه از « سيرة جلال الدين » طبع حافظ أحمد حمدى ، ص 309 س 16 و 17 برمىآيد وظيفهء صاحب ديوان به زمان خوارزمشاهيان عبارت بوده است از : استيفاى اموال ديوانى و ثبت درآمدها و مخارج آن . بنابر اين مىتوان احتمال داد كه در اين دوره گاه از صاحب ديوان به صورت مطلق ، « صاحب ديوان استيفا » را اراده مىكردهاند . « صاحب ديوان » در اين بيت حافظ نيز ظاهرا ناظر به همين معنى است :
صاحب ديوان ما گويى نمىداند حساب * كاندرين طغرا نشان حسبة للّه نيست
( ديوان حافظ ص 50 ) »
( دكتر امير حسين يزدگردى ، نفثة المصدور 475 ) .