ص 216 س 8 چربو : بمعنى چربى است : « مىكوشيد تا آن را بدريد الحق چربوى بيشتر نيافت . » ( كليله و دمنه 71 / 1 ) . آقاى مجتبى مينوى نوشتهاند : « چيزى كه اندكى چرب باشد و بمعنى پيه بدن گوسفند و بز و امثال آنها كه عموما از براى چراغ به كار مىبردند و فقيران در خوردنى . شاعرى در قطعهاى گويد :
چو بنانى دو سه و خوردنكى * ساخته مختصرى از چربو
درو ثاقى دو سه گز در دو سه گز * با لباسى ز كهن يا از نو
مىتوان زيست چه مىبايد بود * بستهء بستگى نو بر تو
( شرح ابيات كليله نسخهء مجلس ورق 7 ب ) ؛ و شعر ى از كسائى در المعجم آمده است ( چاپ مدرس رضوى 304 )
نان سياه و خوردى بىچربو * و نگاه مه به مه بود
اين هر دو . اما در متن اين صفحه بر پوستى اطلاق شده است كه بر روى طبل كشند ، و آن چرب نيست » ( مجتبى مينوى ، كليله و دمنه 71 / 1 ح ) . سنائى گفته است :
هميشه هر دو كاهانند و كاهان عمر ما زيشان * چو صابون از چه از چربو و چربو از چه از صابون
( سنائى ، ديوان 540 )
در افغانستان اين كلمه به همين صورت و همين معنى ( چربى ، دنبه ، پيه ) استعمال مىشود : « بز در جان كندن ، قصاب پس چربو » ، « بز در جان كندن ، قصاب در غم چربو » ( ضرب المثلهاى فارسى در افغانستان ، فرهنگ ايران زمين 1338 ص 41 ) .
« مرغ خانگى چربو ندارد ( مرغ همسايه چاقترست ) ( ايضا ص 186 ) نظير : مرغ همسايه غاز است . « يك شپش صد من چربو دارد يعنى هر چيز خود را عزت و قيمت بسيار مىگذارد » ( ايضا ص 228 ) .
ص 216 س 8 پا نه : ممكنست تحريف و يا تبديلى از « فانه » باشد كه مخفف زفانه است يعنى زبانهء آتش ( برهان قاطع ) :
پيش تو بندد بفرخود ز فر ملك * بر مه دى در ، بكلك فانهء آتش
( سوزنى سمرقندى ، فرهنگ نظام )
نيز فانه يا پانه بمعنى چوبى است كه آن را در پس در نهند تا گشوده نگردد و درودگران در شكاف چوبى كه مىشكافند فرو برند .
ص 216 س 11 توفير : در كليله و دمنه آمده است : « اگر مثال باشد تا عمال بعضى در تصرف گيرند و در قبض آرند ديوان را توفيرى تمام باشد . » ( كليله و دمنه 23 / 3 ) . آقاى مجتبى مينوى نوشتهاند : « توفير ، اصل معنى دادن حق كسى است به تمام و كمال ؛ در اصطلاح ديوان بيشتر شدن مال ديوان از انچه انتظار مىرفت ، از راه كمتر خرج كردن و صرفهجويى و پسانداز كردن يا محل عايدى تازهاى يافتن » ( مجتبى مينوى ،