ص 210 س 7 كاتب الحضرتى : ظاهرا دبير و نويسندهء خاص امير يا مخدوم بوده و شايد همان اصطلاحى است كه در روزگار سلجوقيان « منشى النظر » شده است . از بهاء الدين محمد بن مؤيد البغدادى . منشى علاء الدين تكش خوارزمشاه و نويسندهء كتاب التوسل الى الترسل ، نامهاى باقى است كه از محبس شادياخ به شهاب الدين منشى النظر به خوارزم نوشته كه بنام رسالة الجسية معروف است ( تاريخ ادبيات در ايران 2 / 975 ) . ظاهرا در دورهء قاجاريه « دبير حضور » عنوانى نظير اين بوده است و شايد قريب به اين مفهوم كه امروز « منشى مخصوص » (
secretaire -
) مىگويند .
ص 210 س 11 ممالحت : همسفرگى كردن و نمكخوارگى .
ص 211 س 10
أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ - الْأَرْضِ . . .
: قرآن ، سورة المائدة ( 5 ) آيهء 37 ؛ قسمتى است از آيهء مذكور و با مقدمهء آيه معنى آن اينست : [ كيفر كسانى كه با خدا و رسول وى به جنگ برخيزند و در زمين به فساد بكوشند جز اين نيست كه ] بقتل برسند و يا بر دار كشيده شوند و يا دست و پايشان را ، بخلاف هم ( دست راست را با پاى چپ و برعكس ) ببرند و از سرزمين نيكان تبعيد و رانده شوند . احمد بن رافع از اين آيه به همان قسمتى اشاره كرده كه منظور او را مىرسانده و عبد الجبار خوجانى را از خطر آگاه مىكرده است بعلاوه خطاب مقدمهء آيه به عبد الجبار خوجانى موردى نداشته است .
ص 211 س 15 جمازهبان : جمازه شتر تيز رو است و منظور از جمازهبان ظاهرا درين جا جمازه سوار و قاصدى است كه با جمازه سفر مىكرده است . در بعضى كتابهاى قديمى كلمهء « مجمز » ( به تشديد ميم ) بجاى آن به كار رفته است : « ممكن نشد عمرو را آنجا مقام كردن پسر را آنجا ماند با اطبا و معتمدان و يك دبير و صد مجمز و با زعيم گفت چنان بايد كه مجمزان بر اثر يكديگر مىآيند و دبير مىنويسد كه بيمار چه كرد و چه خورد و چه گفت و خفت يا نخفت چنان كه عمرو بر همه احوال واقف مىباشد » ( تاريخ بيهقى 475 ) . در السامى فى الاسامى « مجمز » جمازه - بان معنى شده است ( تاريخ بيهقى 72 / 1 ح ) .
ص 212 س 19 زنهارنامه : بمعنى اماننامه است ، نامهاى در باب در امان داشتن كسى ؛ كمى پايينتر نيز « زنهار دادن » بمعنى امان دادن آمده است .
ص 213 س 6 سابق كار ياد دارى : « سابق » ظاهرا درينجا بمعنى سابقه و سوابق موضوع است كه امروزه به كار مىرود .
ص 213 س 7 از همه كارها تذكره همىدارى : « تذكره » درين جا بمعنى يادداشت است و