اى گوى زنخ سخن ز گويت گويم * وى موى ميان ز عشق مويت مويم
گر آب شوم گذر به جويت جويم * ور سرو شوم به پيش رويت رويم . . .
( المعجم 253 - 254 )
در برخى كتب بديع اشاره كردهاند كه اين قسم بايد در آخر سجع يا قافيه و هم تجنيس تام باشد ( ابدع البدايع 241 ) ؛ بهر حال اين صنعت گاه در رديف جناس تام قرار مىگيرد و گاه در رديف جناس ناقص و به همين سبب است كه ابن اثير آن را جناس مجنب خوانده است ( المثل السائر 103 ) و نيز آقاى سعيد نفيسى نوشتهاند : « آنست كه در ميان نظم و نثر كلماتى آورند كه در روى مطابق باشند » ( منتخب قابوسنامه 210 / 5 ح ) . تركيب بند قطران تبريزى به مطلع :
يافت زى دريا دگر بار ابر گوهر بار بار * باغ و بستان يافت ديگر ز ابر گوهربار بار
( قطران ، ديوان 437 )
و نيز قصيدهء منوچهرى به مطلع زيرين داراى اين صنعت است :
با رخت اى دلبر عيار يار * نيست مرا نيز به گل كار كار
( منوچهرى ، ديوان 177 )
ص 189 س 9 موازنه : در لغت يعنى همسنگى و هموزنى و ظاهرا استعمال كلماتى است كه هموزن باشند ( رك . المعجم 251 ) .
ص 189 س 9 مضمر : ظاهرا منظور تشبيه مضمر است يعنى شاعر تشبيه را چنان به كار مىبرد كه خوانندهء شعر در ابتدا متوجه آن نمىشود و گوينده چنين وانمود مىكند كه غرض او تشبيه نبوده است ولى در ضمير خود قصد تشبيه دارد ( المعجم 262 ، حدائق - السحر 49 ) .
ص 189 س 9 مسلسل : « آن است كه در مدح يا ذم يا غير آن از صفات چيزى را بر ديگرى فزونى دهند و همچنين اشياء عديده را به ترتيب مفضل و مفضل عليه قرار دهند . . . » ( ابدع البدايع 368 ) .
ص 189 س 9 مسجع : سجع در اصطلاح ادبيات سخن موزون و مقفى گفتن است و در نثر نيز ، مانند قافيه در شعر ، به كار مىرود . سجع بطور كلى بر سه نوع است : سجع متوازن يعنى استعمال كلماتى كه فقط در وزن متفق هستند ، سجع متوازى يعنى به كار بردن كلماتى در جمله كه در وزن و عدد حروف و حرف روى يكى باشند و سجع مطرف يعنى در آخر دو جمله كلماتى بياورند كه فقط حرف روى آنها يكى باشد .
ص 189 س 9 ملون : شعر ى را گويند كه آن را به دو وزن بتوان خواند ( ابدع البدايع 280 ) ؛ رشيد وطواط اين صنعت را « متلون » نام كرده است ( حدائق السحر 54 - 55 ) .