تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 429

مساهمون:

ص٤٢٩
و اين صنعت مجنح را معطف نيز خوانند . مقلوب مستوى : اين چنان بود كه در نثر الفاظى مركب يا در شعر يك مصراع يا يك بيت تمام چنان افتد كه راست بتوان خواند و هم باشگونه . . . نطنزى گويد :
ز نطنز آمد رخت خردما ز نطنز * ز نطنزم ز نطنزم ز نطنزم ز نطنز »
( حدائق السحر 15 - 17 ) ص 190 س 1 ترانه : در لغت بمعنى دوبيتى ، سرود و نغمه است . آقاى همايى نوشته‌اند رباعى را در قديم به اسامى « ترانه » ، « دو بيتى » ، « دو بيت ، « چهار بيتى » ، « چهار - گانى » ناميده‌اند و نيز افزوده‌اند : « ما بين اصطلاح « دو بيتى » و « ترانه » را هم از اين جهت فرق گذارده‌اند كه اگر دو بيت رباعى طورى ساخته شد كه با سرودهاى آهنگى تطبيق شود ، يعنى باصطلاح قديم « ملحون » و باصطلاح امروزيها ضربى و آهنگى باشد كه آن را « ترانه » ، و اگر از اين جهت خالى و بقول ادباى قديم « مجرد » باشد ، آن را « دوبيتى » مىگويند . ( جلال همايى : رودكى و اختراع رباعى ، مجلهء دانشكدهء ادبيات [ تهران ] ج 6 ش 3 - 4 ص 40 ، 45 ) . آقاى حسينعلى ملاح نيز نوشته‌اند : « اين لفظ [ يعنى تصنيف ] را همگان معادل كلمهء « ترانه » اختيار كرده‌اند در صورتى كه ترانه نوعى از تصنيف ( يعنى كلامى كه به نحوى از انحاء با موسيقى همراه باشد ) است كه بيش از ساير انواع در ايران معمول و متداول بوده است ؛ و جز اين كه بگوييم كثرت استعمال ، اين نام را معادل تصنيف ( كه لفظى است عام ) قرار داده است دليل ديگرى نداريم . » ( حسينعلى ملاح : تصنيف چيست ؟ ، مجلهء موسيقى ، دورهء 3 ش 13 ص 28 / 1 ح نيز رك . شمارهء 14 ص 37 - 44 ) . ص 190 س 1 اگر غزل و ترانه‌گويى سهل و لطيف و ترگوى : « تر » بمعنى تر و تازه و با طراوت ، صفت شعر خوب و مطلوب است ؛ حافظ نيز گفته است :
كى شعر تر انگيزد خاطر كه حزين باشد * يك نكته ازين معنى گفتيم و همين باشد
( حافظ ، ديوان 109 ) كمى پايين‌تر در همين كتاب قابوسنامه ( ص 190 س 16 ) آمده است : « غزل و ترانه تر و آب‌دار گوى » . ص 190 س 2 حسب حال : بمعنى گزارش احوال و شرح حال است ؛ حافظ گويد :
حسب حالى ننوشتى و شد ايامى چند * محرمى كو كه فرستم به تو پيغامى چند
( حافظ ، ديوان 123 ) ص 190 س 4 عروض : فنى است از فنون ادب كه شناختن وزنها و بحرهاى اشعار يعنى ميزان موسيقى سخن منظوم در ان بحث مىشود . شمس قيس نوشته است : « بدان كه
قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 429 | عنصر المعالي كيكاووس بن اسكندر بن قابوس بن وشمگير / غلامحسين يوسفي