تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 423

مساهمون:

ص٤٢٣
كواكب ثابتهء معروف كاندر عنكبوت اسطرلاب باشد ، وزوى طالع بيرون آر . » ( التفهيم 527 ) . طالع زرع ، بتعبير ابو ريحان ، همان وقت كشتن نطفه است يا مسقط النطفه . غرض نويسندهء قابوسنامه آنست كه استادش گفته است : مولد اصلى مردم هنگام تولد از مادر نيست بلكه موقع كاشته شدن نطفه است اندر رحم زن و طالع آن اهميت دارد . ص 187 س 8 تحويل : ابو ريحان تحويل را چنين شرح داده است : « [ تحويل ] سال آن مدت است كه آفتاب به دو يك بار همهء فلك بروج را بگردد و بدان جاى باز آيد كجا به اول بود . و سال عالم بحسب [ اتفاق ] احكاميان از رسيدن آفتاب بسر حمل ، و سال مولدها از رسيدنش بدان جاى است كجا به اصل مولد بود بوقت زادن . و اين وقتها ببايد دانستن تا طالع آن بيرون آيد . و آن طالع تحويل آن سال باشد . » ( التفهيم 207 ) ؛ اما معنى تحويل كبرى ، تحويل وسطى و تحويل صغرى در متن كتاب قابوسنامه بيان شده است . ص 187 س 10 - 11 السعيد من سعد فى بطن امه و الشقى من شقى فى بطن امه : نيكبخت كسى است كه هم از شكم مادر سعادتمندست و بدبخت آن كه از شكم مادر بدبخت بود . اين حديث را به صورت : الشقى من شقى فى بطن امه و السعيد من وعظ بغيره ( مسلم 8 / 45 ؛ جامع صغير 1 / 63 ) نيز ثبت كرده‌اند ؛ مولوى گويد :
الشقى من شقى فى بطن ام * من سمات اللّه يعرف حالهم
( احاديث مثنوى 35 ) ص 187 س 17 وتد : ابو ريحان نوشته است : « آن خانه‌ها كه آغازشان از افق آيد به مشرق و مغرب ، يا از فلك نصف النهار زبر زمين و زيرش اوتاد نام كنند اى ميخها . » ( التفهيم 206 ) . ص 187 س 18 بنگر كه مستولى كيست : معنى استيلاء ، در اصطلاحات نجوم ، بودن كوكب است در درجه‌اى از برجى كه در ان برج و درجه او را حظى از حظوظ خمسه باشد . » ( فرهنگ فارسى دكتر محمد معين ) . ص 187 س 18 شهادت : ابو ريحان نوشته است : « شهادت و مزاعمت چيست ؟ - اين هر دو لفظ بر يكى معنى همىروند . و اين معنى مر ستاره را به دو گونه افتد يكى بر آن جاى كجا اوست اگر او را اندران بهره‌اى بود چون خانه ، خداوند خانه او بود ، يا شرف ، شرفش آنجا بود ، يا ديگر بهره از ان كه به دو منسوبند . اين شهادت بود او را آنجا يكى يا بيشتر . و گر او را بدان جايگاه هيچ بهره نبود او را غريب خوانند . . . و اما گونهء ديگر آنست كه بر ديگر جاى اوفتد از ان كجا سياره است و آن بر سه قسمت بود . يكى آنست كه بجاى ستارهء ديگر او را بهره بود وز بهر آن