تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١
است . آقاى همايى در توضيح اين كلمه نوشته‌اند : « تسيير استخراج بعد است از درجهء دليل تا آن درجه كه مدار حكم بدوست و در بيشترى از تسييرات كه رانند مدت هر درجه‌اى را سالى شمرند و گاه ده يا صد يا هزار سال و گاهى يك روز يا كمتر » ( التفهيم 525 / 1 ح ) . در چهار مقاله آمده است : « گفت : « تسيير بران و بنگر كه انحلال طبيعت من كى خواهد بود و آن قضاء لابد و آن حكم ناگزير در كدام تاريخ نزول خواهد كرد ؟ » ( چهار مقاله 98 - 99 ؛ نيز رك . ص 88 ) ؛ بعبارتى ديگر « تسير . . . تصور كردن حركت نقطه‌ايست از منطقة البروج در صورت طالع بر توالى هر چند فى الحقيقه به آن حركت متحرك نباشد ، و اهل احكام گويند كه آن عبارتست از رسيدن اثر دليل اول به دليل ثانى ، تا از امتزاج دليلين استدلال به يكى از حوادث مستقبله حاصل شود . » ( شرح بيست باب ملا مظفر چاپ 1282 قمرى « در معرفت تسيير » ، نقل از حواشى چهار مقاله 88 / 7 ح ) . ص 186 س 13 - 14 حكيم آن تقويم را زيجى كرده باشد : تقويم تعيين اوقات و ازمنه بر طبق قواعد معين است ( فرهنگ فارسى دكتر محمد معين ) ؛ ابو ريحان در بيان اين كه « تقويم ستاره كدام است ؟ » نوشته است : « نقطه‌اى است از فلك ممثل كه به دو آن خط رسد كه از مركز عالم بيرون آيد سوى تنهء ستاره . و آن آنجاست كجا ديده همىآيد از فلك البروج » ( التفهيم 126 ) . درين جا ظاهرا تقويم به همان معنى نخستين است يعنى « راست نمودن و حساب يك سالهء منجمان ، و آن ورقى چند باشد كه در آن حركات و احوال كواكب سياره ثبت نمايند ( غياث ) و نيز روزهاى هفته و ماه‌هاى مختلف را در ان درج كنند » ( حواشى چهار مقاله 88 / 3 ح ) . اما زيج معرب زيگ است بمعنى تعيين احوال و حركات ستارگان ؛ محاسبهء نجومى و نيز جدولى كه از ان به حركات سيارات معرفت يابند ( فرهنگ فارسى دكتر محمد معين ) و زيج كردن يعنى انجام دادن عمل مذكور . نظامى عروضى در مقالهء سوم ( نجوم ) ، هنگام توضيح علم هيأت ، نوشته است : « اما فروع اين علم علم زيجهاست و علم تقاويم » ( چهار مقاله 88 ) . در ضبط جملهء بالا هم ميان نسخهء اساس و نسخه بدلها تفاوتست و معنى نيز فرق مىكند . ص 186 س 14 در اوساط وى نگاه كرده : اوساط جمع وسط است شايد منظور « وسط شمس » و « وسط كوكب » است كه دو موضوع نجومى است و ابو ريحان راجع به آنها بشرح بحث كرده است : « وسط شمس چيست ؟ آفتاب را رفتن مخالف همىيابيم . گاهگاه سبك ، و گاه گران . و ناچاره ميان زودى و درنگ ، رفتنى باشد ميانه ، كه بدان رفتن ميانه حركت او اندر ساعت و روز و ماه تقدير كرده آيد . و اين