شدن او بود مر استقامت را . و چون مستقيم گردد آفتاب به دو نزديكتر همىشود تا به كرانهء شعاع آفتاب شود به مغرب ناپديد شدن را . و آن را تغريب خوانند . » ( التفهيم 81 ) .
ص 186 س 10 - 11 اجتماعى و استقبالى : ابو ريحان در بيان اين كه « اجتماع و استقبال چه چيزست ؟ » نوشته است : « اجتماع گرد آمدن آفتاب و ماهتاب « 1 » بود به آخر ماه .
و نام او به مجسطى اتصال گويد . و آن درجه و دقيقه كجا اين اجتماع بود جزو اجتماع خوانند . و طالع آن وقت را طالع اجتماع خوانند . و اين اجتماع ميان آن مدت بود كه ماه اندرو زير شعاع آفتاب بود . و اين مدت را به تازى سرار خوانند ، كه قمر اندرو پنهان و ناپيدا بود . و نيز محاق خوانند ، كه نور از قمر سترده بود .
و استقبال آنست كه به هفتم برج باشد از برج آفتاب ، و درجهها و دقيقههاى ايشان يك با ديگر راست . » ( التفهيم 209 - 210 ) . بطور خلاصه « اجتماع : محاق ، مقارنهء ماه با آفتاب ، آنگاه كه آفتاب و ماه در يك برج به يك درجه و يك دقيقه جمع شوند و درين وقت ماه از نظر گم و غايب مىشود » و « استقبال : مقابلهء دو كوكب مخصوصا خورشيد و ماه » ( فرهنگ فارسى دكتر محمد معين ) .
ص 186 س 11 هيلاج و كدخدا و عطيت دادن و كم كردن و زيادت كردن عمر : هيلاج و كدخدا دو اصطلاح نجومى است دربارهء عمر مولود . ابو ريحان نوشته است : « طفل از پس زادن نازك بود و بس ضعيف و به اندك مايه چيز از حال همىبگردد . پس به گزاف دل بر وى نتوان نهادن تا آنگاه كه چهار سال بر وى بگذرد . و منجمان آن را سالهاى تربيت نام كردند اى پروردن . و نخست اندرين سالها نگرند كه بتواند گذشتن يا نه . چون نزديك ايشان درست شود كه او را تربيت است ، پس آنگه نگرند كه هيلاج دارد يا نه . و هيلاج از پنج جاى جويند . نخستين خداوند نوبت روز يا شب و دوم قمر بروز و شمس به شب و سيوم درجهء طالع و چهارم سهم سعادت و پنجم جزو اجتماع و يا استقبال آنكه پيش از زادن بوده باشد . و هيلاج يكى از ايشان بود چون با شرطهاى خويش يافته آيد آنكه قوىترين مزاعمش از نگرندگان سوى او كذخذاه خوانند . » ( التفهيم 519 - 520 ) . آقاى همايى در توضيحات خود نوشتهاند : « هيلاج باصطلاح منجمان دليل جان است و كدخداه دليل تن و
هامش
( 1 ) - « ماهتاب بمعنى قرص ماه هم در لغت ضبط شده و هم در اشعار آمده است .
سلمان ساوجى گويد :ازين دقيق چه حاصل سپهر را چو ازان * نه قرص مهر برآيد نه گردهء مهتاب »( جلال همايى ، التفهيم 209 / 5 ح )