تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 418

مساهمون:

ص٤١٨
وز جهت افق بگفتيم چندان كه از ان بتوان دانستن نيكى و بدى به هر يكى . و جمله شدن نيكى يا بيشتر او اندر يكى كوكب ، غايت قوتش بود . و چون از ان چيزى كم شود از قوت برابر او چيزى كم شود . و خلافهاى آن و با شگونگى بجمله ، غايت ضعيفى بود او را . و چون از ان چيزى كم شود از ضعيفى نيز كم شود چيزى برابر او . » ( التفهيم 499 - 500 ) . ص 186 س 10 مكافات : ابو ريحان در بيان اين كه « منت نهادن و مكافات چيست ؟ » چنين نوشته است : « اگر كوكبى اندر هبوط خويش باشد يا به چاهى و خاصه اندران برجها كه او را اندران بهره نيست ، همچنان بود چون بازداشته اندر مطبق . چون كوكبى برو پيوندد از ان كواكب كه ميان ايشان دوستى است يا مزاعم او باشد ، دستش گرفته دارد و او را از ان بلا فرياد رسانيده دارد . و منت نهادن اين است . و او را منعم خوانند . تا آنگه كه او را همچنان حال پيش آيد و آن كوكب نخستين به دو پيوندد و منت برو نهد و مكافات اين است . » ( التفهيم 488 ) . ص 186 س 10 قبول : ابو ريحان اين اصطلاح نجومى را چنين شرح كرده است : « قبول آن بود كه سفلى به جايى باشد كه بهرهء علوى بود چون برو پيوندد از ان بهرهء خويشتن او را نمايد تا او را پذيرد چون كسى كه ديگر را خويشتن تعريف همىكند كه من پسر توام يا غلام يا همسايه . اگر نيز علوى به بهرهء سفلى باشد قبول تمام شود . و هرچند بهره‌ها بيشتر ، آن قبول مضعف‌تر و خاصه چون نگرستن از دشمنى با آن كراهيت نبود . و چون قبول نبود انكار خوانند . » ( التفهيم 495 ) . ص 186 س 10 تشريق و تغريب : تشريق : روشن كردن و بسوى مشرق روى آوردن است و تغريب عكس آن و در نجوم اصطلاحاتى است بدين شرح : « فاما ستارگان علوى دورى ايشان را از آفتاب هيچ حدى نيست ، و لكن آفتاب ازيشان سبكتر است و بر ايشان بگذرد و از ايشان دور شود تا ستارهء علوى از زير شعاع او بيرون آيد ، و بامدادان به مشرق ديده آيد . و آن را تشريق خوانند . و هر روزى بعد ميان شمس و ميان ستاره بيشتر همىشود . و او مستقيم است ، تا آنگاه كه بوقت برآمدن آفتاب آنجا رسد كه اگر آفتاب آنجا بجاى او بودى از پس ترك از نماز پيشين بودى . آنگاه مقيم الرجوع گردد . وز پس آن راجع شود . و دورى او از آفتاب هر روزى همى فزايد تا چون به ميان رجوع برسد به مقابلهء آفتاب رسيده باشد . و اين بزرگترين بعدى است بر پشت كره . و بدان وقت برآمدن او از مشرق با فرو شدن آفتاب باشد ، بر كردار قمر بشب چهاردهم از ماه . و از پس اين وقت ، دورى ميان او و ميان آفتاب كمتر آغازد شدن تا بجايگاهى رسد بوقت فرو شدن آفتاب كه اگر آفتاب آنجا بجاى او بودى وقت چاشتگاه فراخ بودى و به زوال نزديك . و آن وقت مقيم -
قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 418 | عنصر المعالي كيكاووس بن اسكندر بن قابوس بن وشمگير / غلامحسين يوسفي