تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
كوكبى پيوندد و چون در اواخر برج افتد به هيچ كوكب نپيوندد و سير او خالى گردد و از اتصال كواكب و آن دليل خلوت و بطالت است » ( التفهيم 492 ح ) . ص 186 س 9 وحشى السير : ابو ريحان نوشته است : « وحش السير كدام بود ؟ چون كوكب اندر برجى باشد و هيچ كوكب به دو ننگرد از شدن اندر برج تا برون آمدنش او را وحش السير خوانند » ( التفهيم 491 ) . آقاى همايى نوشته‌اند : « وحش السير و وحشى السير هر دو هم بحسب اصطلاح و هم نظر به معنى لغوى صحيح است . » ( التفهيم 491 / 8 ح ) . « صاحب كفاية التعليم مىنويسد . . . وحشت سير رفتن كوكب است در تمامت برجى چنان كه به هيچ كوكب نپيوندد و اين اتفاق نيفتد مگر ماه را و اين دليل وحشت و نفرت است » ( التفهيم 492 ح ) . ص 186 س 9 نقل و جمع : در باب اين دو اصطلاح نجومى يا بعبارت ديگر نقل النور و جمع النور ابو ريحان نوشته است : « چون كوكب سفلى و ميانه هر دو اتصال كنند بر يكى علوى آن را جمع خوانند زيرا كه اين علوى نور ايشان را بهم آورد . اگر اين سفلى و ميانه يكديگر را همىبينند چون اتصال ميان ايشان بود با آن جمع . و گر يكديگر را نبينند آن گرد آمدن نورشان نزديك كوكبى ديگر بجاى اتصال كار كند هر چند يك از ديگر ساقط است . و گر سفلى باز گردد از ميانه كوكبى ساقط از علوى و آنگه از پس بازگشتن او بر آن علوى پيوندد نور ميانه به علوى برده دارد . و اين را نقل خوانند و به ميان دو ستاره بود كه يك از ديگر ساقط باشند و به ميان دو بود نيز كه يكديگر را همىبينند و لكن اتصال ايشان دور بود پس اين نقل بجاى او كار كند . » ( التفهيم 497 ) . ص 186 س 9 منع : دربارهء منع النور ابو ريحان نوشته است : « و اما منع بازداشتن است و اين آنست كه ميان سفلى و علوى كوكبى باشد ميانه پس آن سفلى را بازداشته باشد از علوى و نتواند به علوى پيوستن تا نخست بر او نپيوندد . و نيز هرگاه كه بيك وقت دو كوكب بر يكى كوكب پيوندند يكى از مجامعت و يكى از نگرستن ، پيوند مجامعت آن ديگر را باز دارد و باطل كند . و اين آنگاه بود كه بيكى وقت باشند » ( التفهيم 494 - 495 ) . ص 186 س 9 رد : مربوط است به پيوند ميان سفلى دهنده و ميان علوى ستاننده . « اما ردّ بازدن [ يعنى وازدن ] بود و اين از علوى اوفتد چون راجع بود يا تحت الشعاع و آنچه او را همى دهند نتواند داشتن از ضعيفى پس رد كند و نستاند . » ( التفهيم 492 ) . ص 186 س 9 دفع التدبير ، دفع القوة ، دفع الطبيعة : ابو ريحان درين زمينه نوشته است : « پيشتر گفته بوديم كه اتصال را دفع تدبير خوانند ( رك . التفهيم 475 ) . پس بايد نگرستن ، اگر سفلى به بهرهء خويش باشد و علوى هر گونه كه باشد آن پيوند را