ص 186 س 4 درجهء مظلمه : ظاهرا همان درجهء تاريكى است كه ابو ريحان دربارهء آن بحث كرده است : « درجههاى تاريكى و روشنايى كدامند ؟ اين نيز همچنان است بىنظام و چاره نيست كه به جدول ياد بايد داشتن . و اين را منجمان اندر دانستن رنگها و نيكوى و روشنى چيزها و نيرو و سستى و شادى و اندوه و دشخوارى و آسانى به كار دارند . و دو نسخت بر آن متفق كم يافته شود . و روشن را مضيى خوانند و نير نيز . و آنكه از وى كمتر است قتم اى گرد گرفته و متدخن اى دودناك و ذو ظل اى سايهدار . و آنچه تهى باشد خالى و فارغ » ( التفهيم 421 ؛ نيز رك . ص 322 : برجهاى تاريك و با انده ) .
ص 186 س 4 درجهء آبار : در نسخهء اساس « آباد » نوشته شده بود و اصلاح شد . آبار در لغت جمع بئر بمعنى چاههاست و در اصطلاح نجوم « آبار چون چاههاست كه ستاره اندران ضعيف گردد از فعل خويش چنان كه نه از سعد نيكوى توان پديد آوردن و نه از نحس بدى . » ( التفهيم 423 ) .
ص 186 س 4 حصار : اصطلاح نجومى است و ابو ريحان دربارهء آن نوشته است : « حصار چيست ؟
گاه به برج اوفتد و گاه بدرج . اما آنكه به برج است چنان بود كه اندر دوم و دوازدهم از برج كوكب كوكبى باشد پس او ميان ايشان به حصار بود . و آنكه به درج اوفتد يكى بجرم بود و ديگر به شعاع . و آنكه به جرم اوفتد آنست كه كوكبى اندر برج باشد ميان دو كوكب ديگرى كه هم اندران برج باشد درجات يكى از آن وى كمتر و درجات ديگر بيشتر ، پس آن كوكب ميان ايشان محصور باشد به جرم ، و اما آنكه به شعاع اوفتد آنست كه كوكب اندر برج باشد و پيش او شعاع كوكبى چنان چون تسديس و تربيع و مانندهء آن و سپس او شعاع كوكبى ديگر ، پس او ميان دو شعاع محصور بود . و اين حصار چون كه ميان دو نحس بود بغايت بدى است و چون به ميان دو سعد بود بغايت نيكى است » ( التفهيم 487 ) .
ص 186 س 5 درجهء محترقه : « چون كواكب علوى از حد تصميم بيرون آيند و سفليان هم و لكن بميان رجوع ، ايشان را همه محترقاى سوخته نام كنند تا دورى از آفتاب شش درجه شود . و تصميم آنست كه ستاره با آفتاب باشد و يا بمقارنهء او كمتر از شانزده دقيقه مانده بود و يا از مقارنهء او گذشته بود به كمتر از شانزده دقيقه » ( التفهيم 461 ) . آن حالتى كه كوكب پيدا مىكند در نزديكى احتراق و احتراق همان حالت محاق است از ماه نسبت به خورشيد كه در ستارگان احتراق گفته مىشود ( از افادات آقاى همايى ) .
ص 186 س 5 صاعد : اصطلاح نجومى است ، ابو ريحان صاعد و هابط را چنين شرح داده است :
« معنى صاعد برآينده بود و معنى هابط فرو رونده . و ستاره به شمال برآينده بود ، تا عرض او به شمال همىافزايد . چون به غايت رسد و دست به كاستن كند به
قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 411
مساهمون: عنصر المعالي كيكاووس بن اسكندر بن قابوس بن وشمگير
ص٤١١